نيست .
قوله : فتأمّل : در حاشيه منه فرموده : شايد اشاره باشد به اينكه فرقى ميان وضعى و اطلاقى نيست و اگر اصل تعبدى داشتيم در هر دو صورت بنا را بر اصل مىگذاريم و صلاحيت عود به جميع هم قرينه حتمى نيست بلكه محتمل است و شايد متكلم بدان اعتماد كرده و مرادش مقيّد بوده ؛ ولى اين شايد را با اصل عدم قرينه برمىداريم آنگاه مقدمه حكمت ( نبود قرينه ) احراز مىشود و باز بنا را بر اطلاق مىگذاريم ؛ ولى بدنبال اين وجه در حاشيه منه فرموده « فانهم » كه شايد وجهش اين باشد كه اولا احراز مقدمات بايد علمى يا ظنى باشد نه تعبدى و با اصل عدم قرينه . ثانيا اساس اين مبنا را قبول نداريم كه عقلاء عالم اصل تعبدى داشته باشند ، بلكه به مناط ظهور اصل جارى مىكنند و بنا را بر عموم يا اطلاق مىگذارند و در ما نحن فيه ظهورى نبود كه بنا را برآن بگذاريم و لا فرق كه ظهورها وضعى باشند يا اطلاقى ، پس برگشتيم به سخن اوّل كه عمومات قبلى هم مقرون هستند به « ما يصلح القرينيّة » و در نتيجه اجمال دارند و نسبت به مورد استثناء بايد به اصل عملى مراجعه شود .
شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 321
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٣٢١