تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 292

مساهمون:

ص٢٩٢
حقيقى مىدانستند . عده‌اى طرفدار تعميم بودند و مرحوم آخوند از اين گروه بود و ادوات خطاب را براى خطاب انشايى مىدانست ، به بيانى كه مبسوطا گذشت . حال مىفرمايد كه تمام اين بحثها بر اين فرض است كه مخاطبين به خطابات شفاهى قرآن را غير شخص پيامبر صلّى اللّه عليه و آله بدانيم و بگوييم كه خداوند به زبان پيامبرش با مردمان سخن مىگويد و گويا مستقيما آنها را مورد خطاب قرار مىدهد . ( ولى چون همه‌كس قابليت وحى و الهام و خطاب مستقيم را ندارند ، لذا نياز به واسطه‌اى با دو جنبه ناسوتى و ملكوتى است كه شخص رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله باشد . پيامبر صلّى اللّه عليه و آله از جنبه ملكوتى لياقت ارتباط با مبدأ غيبى و دريافت وحى را دارد و از جنبهء ناسوتى قابل تماس با مردم و ابلاغ به آنان است ؛ و گرنه پيامبر از خود چيزى نمىگويد و هرچه مىگويد وحى الهى است . ) . آنگاه اگر مخاطب حقيقى مردمان و مؤمنان بودند ، جاى بحثهاى مذكور هست كه آيا خطابات شفاهى مخصوص حاضرين در جلسه تخاطب است يا شامل غايبين و آيندگان نيز مىشود ؟ و اقوال و ادله را ملاحظه كرديد . حال فرض ديگرى هم وجود دارد و آن اينكه اصلا مخاطب حقيقى به اين خطابها شخص پيامبر صلّى اللّه عليه و آله باشد كه خداوند از طريق وحى و سخن گفتن از وراء حجاب و يا با نزول فرشته و يا از طريق الهام به قلب شريف و عرشى پيامبر صلّى اللّه عليه و آله او را مخاطب قرار داده و با او سخن مىگويد و ديگران اصلا مخاطب به اين خطابها نيستند ( حتى حاضرين در جلسه ) و گويا پيامبر كه بر فراز منبر ، آيات الهى را بر مردمان تلاوت و ابلاغ مىفرمايد ، جريان مخاطبه و مكالمه خويش با خداى متعال را بازگو مىكند ، نه اينكه خطابى براى ديگران باشد . ( از پاره‌اى روايات اين معنا قابل استفاده است آنجا كه مىگويد يا قتادة انّما يعرف القرآن من خوطب به ، به روايت زيد شحام از امام باقر عليه السّلام « 1 » يعنى قرآن را فقط مخاطبان واقعى آن مىشناسند و معرفت حقيقى به قرآن دارند و واضح است كه اينان جز معصومين عليهم السّلام و در رأس آنان جز شخص پيامبر صلّى اللّه عليه و آله نخواهد بود ) .
هامش
( 1 ) - تفسير البيان ، ص 285 .
شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 292 | على محمدى خراسانى