بايد دنبال شود . ) در نتيجه از اين حيث خطاب الهى و خطاب بشرى فرقى ندارد و هيچكدام به معدومين تعلق نمىگيرد .
قوله : كما انّ : بخش دوّم استدلال : از آنجا كه همه مكانها براى خداوند يكسان است و انسانهاى يك عصر در هر نقطه و مكانى كه باشند براى خداوند حضور دارند ( خواه در جلسه خطاب و پاى منبر رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله باشند و خواه در بيرون از مسجد در اقصى نقاط عالم . ) لذا خطابات الهى به نحو خطاب حقيقى اختصاص به حضار ندارد ، بلكه غايبين را ( كه براى ما غايب محسوب مىشوند ، نه براى خداوند . ) نيز شامل است و اين را دليل بر تعميم گرفتهاند .
پاسخ مرحوم آخوند همان است كه از بخش اوّل دادند كه ما منكر احاطه الهى و استواء امكنه نسبت به او نيستيم و نقصى در آن ناحيه نيست ؛ ولى خاصيت خطاب لفظى اين است كه آن به آن موجود و معدوم مىشود و قابليت بقاء ندارد و چون چنين است قطعا خود خطاب قاصر است از اينكه متوجه غايبين و غير شنوندگان هم بشود ؛ زيرا آنوقتى كه اين الفاظ موجود و معدوم مىشدند كه او در جلسه حضور نداشت تا مشمول خطاب حقيقى شود و حالا هم كه حضور پيدا كرده است ، خطابى نيست كه او بشنود . خاصيت خود خطاب اين است كه همان كسانى هم كه در جلسه حضور دارند ، بايد از اوّل تا آخر كلام را توجه كنند تا مراد را دريابند و مخاطب حقيقى باشند ، و گرنه آنها نيز مخاطب حقيقى نيستند . در نتيجه خطاب لفظى حقيقى ، مخصوص مخاطبين موجود و حاضر و ملتفت و درككننده معنى مىباشد و غير اينها را شامل نيست و قصور در خود خطاب است نه در مخاطب و خطابكننده . ( پس از اين راهها نمىتوان عموميت خطابات الهى را نسبت به غايبين و معدومين ثابت كرد . آرى ، از راه خطاب انشايى مىتوان اثبات كرد كه ما همان راه را طى كرديم . ) .
قوله : هذا لو قلنا : تا به حال بحث در اين بود كه آيا خطابهاى شفاهى خصوصى است يا عمومى ؟ يعنى آيا مخصوص مشافهين و مخاطبين است يا غايبين و معدومين را نيز شامل مىشود ؟ مشهور طرفدار اختصاص بودند . به دليل اينكه ادوات خطاب را براى خطاب
شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 291
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٢٩١