تعميم نسبت به غايبين است . بخش اول : اگر خطاب يك خطاب بشرى و از متكلم انسانى صادر شود ، نسبت به او گذشته و حال و آينده معنى دارد و آيندگان در حضور متكلم نيستند تا آنان را مورد خطاب حقيقى قرار دهد ؛ اما اگر خطاب الهى شد ، نسبت به مخاطب به اين خطاب گذشته و حال و آينده معنى ندارد ، بلكه همه ازمنه براى او يكسان است و او نسبت به همه ازمنه احاطه دارد و تمام موجودات در ظرف خودشان در محضر پروردگار حضور دارند . چيزى از او غايب نيست يا چيزى نزد او معدوم نيست . همه هستند و حضور دارند . پس خطاب حقيقى از سوى خداوند نسبت به همگان ( حتى معدومين و آيندگان تا دامنهء قيامت ) كاملا ممكن و معقول است . بنابراين خطابات شفاهى قرآن عموميت دارند و مخصوص حضار مجلس تخاطب نمىباشند .
مرحوم آخوند در دفع و ابطال اين توهم مىفرمايد كه ما منكر احاطه قيومى خداوند بر همه چيز نيستم . همه حوادث تا بىنهايت معلوم و مقدور و متعلق اراده و مشيت الهى است و او كمال مطلق است و نقص و كاستى ندارد ؛ ولى اينها دليل نمىشوند بر اينكه معدومين صلاحيت خطاب پيدا كنند .
( به قول مرحوم مشكينى : ان المراد من الخطاب ما كان واقعا بالكلمات المركبة من الاصوات المكيفة بالكيفيات الحرفية و هى من الكيفيات المسموعة المتصرمة و بالمخاطب ما كان فى وعاء الزمان لا ان المراد من الاول الخطاب المعنوى و من الثانى الموجودات الدهرية و الارواح المجردة . ) .
و اين عدم صلاحيت هم به خاطر نقص و قصورى در ذات آنهاست كه الآن وجود خاصّ مادى ندارند تا بتوانند بشنوند و درك كنند و . . . نه اينكه نقصى براى خداوند به حساب آيد . ( بلكه قابليت قابل بايد تمام شود تا حروف و اصواتى ايجاد شود و او هم بشنود ؛ و گرنه فاعليت فاعل تامّ است . كسى نمىتواند بگويد كه چون خدا نمىتواند معدومان و آيندگان را مورد خطاب قرار دهد ، پس قدرت او محدود است . خير ، قدرت به چيزهاى امكانى تعلق مىگيرد و خطاب مزبور اصلا ممكن نيست و از قبيل اجتماع نقيضين است . تفصيل اين مباحث در باب صفات الهى در علم كلام ، بحث قدرت واجب الوجود
شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 290
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٢٩٠