فصل پنجم مخصّص مجمل يا اجمال الخاصّ
گاهى دليل خاصّ صددرصد مبيّن است و هيچگونه اجمال مفهومى يا مصداقى ندارد . مباحث فصل چهارم در اين مورد بود .
و گاهى دليل خاصّ صددرصد ابهام و اجمال دارد مثلا فرموده اكرم العلماء الا بعضهم و ما نمىدانيم كه مراد از اين بعض چه كسانى هستند . در اين فرض ، اگر مخصّص متّصل به عامّ باشد ، مثل آن است كه از اوّل بفرمايد كه « اكرم بعض العلماء » و واضح است كه چنين خطابى مجمل مىشود و اجمال خاصّ به خطاب عامّ سرايت كرده و حقيقتا عامّ را مجمل مىسازد و از قابليّت تمسّك مىاندازد . اگر منفصل از عامّ باشد ، مثلا اوّل بگويد « اكرم العلماء » سپس در خطاب جدايى بگويد « لا تكرم بعضهم » در اينجا على القاعده اجمال خاصّ به عامّ سرايت نمىكند و عامّ را از حجيّت ساقط نمىكند . و هرگاه دو خطاب داشتيم كه يكى صددرصد مجمل بود و ديگرى كاملا مبيّن ، بايد خطاب مبيّن را اخذ كرد و در خطاب مجمل ، اگر قدر متيقّنى دارد از باب يقين و به حكم عقل حجّت است ، و گرنه خود خطاب ارزشى ندارد .
گاهى دليل خاصّ از جهتى اجمال دارد و از جهتى مبيّن است . بحث ما دربارهء فصل پنجم در همين قسم است . سؤال اين است كه آيا اجمال دليل خاصّ به دليل عامّ سرايت مىكند و باعث اجمال عامّ مىگردد يا خير ؟ اجمالى كه در ناحيه دليل خاص يا مخصّص پيدا مىشود ، گاهى اجمال مفهومى است ؛ يعنى معنا و مفهوم دليل خاصّ و عنوان خاصّ براى ما واضح نيست و مردّد است ( شبهه مفهوميه ) . گاهى اجمال مصداقى است ؛ يعنى