داخل در مغيّا مىداند ) نيز دلالت مىكند يا خير ؟ كه معناى مفهوم داشتن همين دلالت بر انتفاء حكم از غايت و ما بعد يا از ما بعد است . آنهم سنخ حكم نه شخص حكم مغيّا به اين غايت كه با حصول غايت يقينا منتفى مىشود . در اينباره اقوالى وجود دارد كه در كفايه سه قول عنوان شده است :
1 - به مشهور نسبت داده شده كه آنان طرفدار ثبوت مفهوم غايت مىباشند و مىگويند كه جملهء غائيّه بر انتفاء سنخ حكم از غايت و ما بعد آن ، يا از ما بعد از غايت تنها دلالت مىكند « 1 » .
2 - به گروهى از اصوليّون از جمله شيخ طوسى « 2 » و سيّد مرتضى « 3 » نسبت داده شده كه اينان منكر مفهوم غايت شده و گفتهاند كه جملهء كذايى فقط بر ثبوت حكم براى مغيا تا اين غايت معين دلالت مىكند ؛ اما نسبت به ما بعد آن ساكت است و نفى و اثباتى ندارد .
3 - مرحوم آخوند تحقيقى دارند كه ضمن آن تفصيل داده و فى الجملة مفهوم غايت را مىپذيرند . ( گرچه مفهوم شرط و وصف را بالجمله ردّ كردند ) . بيان مطلب : جملههاى غائيّه از يك زاويه دو بخش مىشوند :
1 - در بعضى از اين جملات غايتى كه ذكر مىشود به مقتضاى قواعد عربيّت ( متفاهم عرفى نزد اهل لسان ) غايت و قيد حكم است و ربطى به موضوع ندارد و آمده تا غايت و نهايت و امد حكم را بيان كند و خود حكم شرعى مغيّا به اين غايت است . مثلا امام عليه السّلام فرموده : « كل شىء حلال حتى تعرف انّه حرام » « 4 » يعنى همه چيز حلال است گويا كسى مىپرسد : اين حليّت تا چه زمانى امتداد دارد ؟ امام عليه السّلام مىفرمايد : « حليّت كما كان استمرار دارد تا زمانى كه علم به حرمت بيايد » ، كه قيد حتّى تعرف . . . صد در هزار قيد حلاليّت است و ربطى به موضوع ندارد ، و غايت حكم بودن از آن متبادر و منسبق است .
هامش
( 1 ) - مطارح الانظار ، ص 186 .
( 2 ) - عدّة الاصول ، ج 2 ، ص 24 .
( 3 ) - الذريعة الى اصول الشريعة ، ج 1 ، ص 407 الى 408 .
( 4 ) - الكافى ، ج 5 ، ص 313 ، باب النوادر ، حديث 40 .