است . مرحوم آخوند مىفرمايد كه تقييد به غايت همانند ساير انواع تقييد ( وصف ، ظرف ، تميز ، حال و . . . ) فايدهاش منحصر به مفهوم داشتن نيست تا اگر اين را انكار كرديم تقييد مزبور لغو شود ، بلكه فوائد فراوانى مىتواند داشته باشد . از قبيل اهتمام زياد به مورد قيد و به حكم تا اين غايت ، مثلا مىگويد : كه وقتى ماه رمضان فرارسيد ، از آغاز ماه تا آخر آن بايد قرآن بخوانى . اين بدان معنا نيست كه پس از ماه رمضان ، تلاوت قرآن واجب يا مستحب نيست ، پس از آنهم ممكن است واجب يا مستحب باشد . پس چرا فرمود كه تا آخر ماه رمضان ؟ براى شدت اهتمام مولى به قرائت در ماه رمضان . پس وجهى براى مفهوم داشتن در اين بخش ثابت نشد .
قوله : ثم انّه : برمىگرديم به مقام اوّل يا بحث منطوقى . غير از اختلاف مزبور كه اصولى و مربوط به مفهوم غايت بود . نزاع ديگرى در باب جملات غائيّه وجود دارد كه مربوط به منطوق آنها است و آن اينكه آيا غايت ( ما بعد حتى و الى يا مدخول آنها ) داخل در مغيّا است يا خير ؟ مثلا در سر من البصرة الى الكوفة ، آيا كوفه هم داخل در سير از بصره است ؟
قطعا دخول موضوعى ندارد ؛ يعنى موضوعا غايت بيرون از مغيّا است ، كوفه نه بصره است و نه سير از بصره ؛ ولى كلام در دخول حكمى است ؛ يعنى آيا غايت در حكم مغيّا داخل است يا خير ؟ مثلا در مثال مذكور آيا وجوب سيرى كه از بصره تا كوفه بود ، آيا براى خود شهر كوفه هم ثابت است ؟ و سير كردن در خود كوفه هم لازم است يا خير ؟ در اين رابطه اقوالى وجود دارد كه در شرح اصول فقه آوردهام « 1 » مرحوم آخوند تنها به دو نظريه كلى اشاره مىكنند
1 - عقيده خودشان اين است كه غايت خارج از مغيّا است و محكوم به آن حكم نيست .
دليل ايشان هم آن است كه غايت از حدود مغيّا است و حد هر شيئى خارج از محدود است . ( مثلا حد مسجد بازار است . حد زمين زيد زمين بكر است و . . . كه از آنجايى كه اين محدود تمام مىشود ، حدى هم انتزاع مىشود . ) و وقتى موضوعا خارج بود ، حكما هم محكوم به حكم آن شىء نخواهد بود پس حكما نيز خارج است . آرى در پارهاى موارد به
هامش
( 1 ) - شرح اصول فقه ، ج 1 ، ص 267 - 266 .