فصل سوم مفهوم غايت
از نظر مرحوم آخوند جملهء شرطيّه و وصفيّه داراى مفهوم نبودند و بر انتفاء حكم نزد انتفاء شرط يا وصف دلالت نداشتند ، اما آيا جملات غائيّه ( يعنى جملههاى كه مغيّا به غايتى هستند و با ادات غايت يعنى حتّى و الى محدوديتى در حكم يا موضوع آنها ايجاد شده است و به نوعى عموم يا اطلاقشان تقييد و تخصيص و تحديد پيدا كرده ) از قبيل :
« كُلُوا وَ اشْرَبُوا حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَكُمُ الْخَيْطُ الْأَبْيَضُ مِنَ الْخَيْطِ الْأَسْوَدِ مِنَ الْفَجْرِ »
« 1 » يا
« ثُمَّ أَتِمُّوا الصِّيامَ إِلَى اللَّيْلِ »
« 2 » « سر من البصرة الى الكوفة ، نم الليل حتّى الصباح و . . . » چه وضعى دارند ؟ دربارهء جملهء غائيّه دو مقام از بحث وجود دارد :
1 - آيا غايت يعنى ما بعد حتّى و الى يا مدخول اين ادوات ، از لحاظ حكمى داخل در مغيّا است و محكوم به همان حكم است ؟ يا خارج از مغيّا است . فى المثل كوفه كه غايت و نهايت سير است ، آيا محكوم به حكم مغيّا است و سير در كوفه هم واجب است يا خارج از مغيّا است ؟ اين بحث منطوقى و نحوى است و از آنجا كه مقصود اصلى اصولى در اين باب نيست ، در ادامه خواهد آمد .
2 - بر هريك از دو مبناى مشاراليه در مقام قبل ، آيا جمله غائيّه مفهوم دارد يا نه ؟ يعنى همانطور كه منطوقا بر ثبوت حكم تا غايت معيّن ( كوفه ، طلوع فجر ، ليل ، صباح و . . . ) دلالت مىكند ، آيا بر انتفاء حكم از خود غايت و ما بعد آن ( بر مسلك كسانى كه غايت را داخل در مغيّا نمىدانند . ) و يا بر انتفاء حكم از خصوص ما بعد غايت ( بر مسلكى كه غايت را
هامش
( 1 ) - سوره بقره ، آيه 187 .
( 2 ) - سوره بقره ، آيه 187 .