نباشد ، بلكه موضوع ديگرى باشد مثل شتر سائمه . باز اين فرض هم مثل فرض تساوى و فرضى كه وصف اعم مطلق بود از بحث خارج است ؛ زيرا ابل سائمه موضوع ديگرى است و جملهء وصفيّه كارى به آن ندارد و بحث در موردى است كه موصوف بماند و وصف منتفى شود و اينجا كه وصف منتفى نشده بلكه موصوف منتفى شده .
4 - ماده افتراق هر دو : يعنى نه موصوف ( غنم ) باشد و نه وصف ( سائمه ) ، بلكه موصوف و وصف ديگرى بيايد . مثل ابل معلوفه . حال آيا جمله « فى الغنم السّائمة زكات » مفهومش اين است كه پس ابل معلوفه زكات ندارد و اين هم محل بحث است يا خير ؟ از بعض شافعىها استفاده مىشود كه نزاع در مفهوم وصف را در اين قسم هم جارى دانسته و گفتهاند كه جمله « فى الغنم السّائمة زكات » مفهومش اين است كه پس ابل معلوفه زكات ندارد « 1 » ( قوله : و امّا فى غيره . . . : منظور همين فرض چهارم است . )
مرحوم آخوند مىفرمايد كه شايد وجه جريان نزاع در اين فرض نزد شافعىها اين باشد كه آنان وصف مذكور ( سائمه ) را علت منحصره مىدانند و مىگويند كه غنم بودن خصوصيتى ندارد و تمام مناط حكم ، سائمه بودن است ، پس مادامىكه سائمه باشد ، زكات هست و همينكه سائمه نبود ؛ چه غنم باشد و چه غنم هم نباشد ، بلكه ابل باشد ، در هر حال زكات نيست . پس ابل معلوفه را هم مفهوم وصف متعرض است . ( ولى قبلا ملاحظه شد كه اين عليّت منحصره براى وصف ثابت نيست تا شافعى چنين نتيجهاى بگيرد و سخن بعضى شافعيّه باطل است ) .
قوله : و عليه : شيخ اعظم در تقريرات ، تفصيل داده و فرموده كه اگر وصف مساوى با موصوف يا اعمّ مطلق از موصوف باشد ، قطعا از محل نزاع بيرون است ؛ زيرا با انتفاء وصف موصوف منتفى مىشود و موضوع حكم از بين مىرود و جا ندارد كه از مفهومدارى و انتفاء حكم عند انتفاء الوصف گفتگو كنيم ؛ زيرا حكم موضوع مىطلبد و موضوع هم كه منتفى شده و از باب سالبهء به انتفاء موضوع است . ولى اگر وصف اعم من وجه باشد و مادهء افتراق هم از جانب وصف و هم موصوف باشد ، ( مثل ابل معلوفه نسبت به خطاب فى
هامش
( 1 ) - شيخ در مطارح الانظار ، ص 82 نقل كرده ؛ المحصول غزالى ، ص 222 .