تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 194

مساهمون:

ص١٩٤
1 - وصف اعمّ مطلق از موصوف باشد . مثل ماشى نسبت به انسان . اين فرض نيز مثل فرض تساوى از بحث خارج است و اگر مولى گفت كه « جئنى به انسان ماش » مفهومش اين نيست كه آوردن انسان غير ماشى واجب نيست ؛ زيرا اگر وصف منتفى شد ، موصوف نيز حتما منتفى شده و از انتفاء اعمّ انتفاء اخصّ لازم مىآيد و همان حرفهاى فرض تساوى در اينجا هم تكرار مىشود . 2 - وصف اخصّ مطلق از موصوف باشد ، مثل عالم نسبت به انسان ، كه اگر فرمود : « اكرم الانسان العالم » آيا اين جمله مفهوم دارد ( اى يجب اكرام غير العالم ) يا ندارد ؟ قدر متيقّن از بحث در مفهوم وصف يكى همين فرض است كه با انتفاء وصف هم موصوف به قوّت خود باقى است و جا دارد بحث كنيم كه موصوف تا داراى اين وصف بود ، وجوب اكرام داشت . حالا كه اين صفت از او منتفى شد . آيا باز هم وجوب اكرام دارد يا نه ؟ ( در باب مشتق نيز نظير اين بحث بود كه با زوال تلبّس و اتصاف هم خود ذات باقى باشد . ) و گاهى وصف و موصوف عامّ و خاصّ من وجه هستند . مثل رقبة و ايمان كه گاهى رقبه هست و ايمان نيست و گاهى ايمان هست و رقبه نيست و گاهى هر دو هستند يا مثل غنم و سائمه كه ممكن است غنم باشد ، ولى سائمه نباشد ، بلكه معلوفه باشد ، يا سائمه باشد ؛ ولى غنم نباشد ، بلكه ابل و بقر باشد و يا هم غنم و هم سائمه باشند . خود اين چهار فرض دارد : 1 - ماده اجتماع : يعنى رقبهء مؤمنه ، غنم سائمه و . . . كه حكمش مستقيما از منطوق جملهء وصفيّه ( فى الغنم السائمة زكات ، اعتق رقبة مؤمنة و . . . ) مستفاد است و ربطى به مفهوم ندارد . 2 - ماده افتراق از ناحيهء موصوف : يعنى موصوف باشد ؛ ولى صفت نباشد . مثل غنم غير سائمه ؛ يعنى گوسفندى كه معلوفه است . باز قدر مسلّم از محل نزاع در مفهوم وصف اين فرض است ( مثل فرض اخصّ مطلق بودن وصف ) و بحث مىشود كه اگر وصف سائمه منتفى شد ، آيا وجوب زكات هم از گوسفند منتفى مىشود يا گوسفند غير سائمه هم زكات دارد و وصف مفهوم ندارد ؟ 3 - ماده افتراق از ناحيه وصف : يعنى وصف ( سائمه ) باشد ؛ ولى موصوف ( غنم )