اصولى باشد ؟ پس موردى كه علامه طرفدار مفهوم وصف بود از بحث خارج است و نبايد اين سخن را تفصيلى در مسئله به حساب آورد .
قوله : و لا ينافى : وجه پنجم از وجوه مثبتين اين است كه قيودى كه در كلام ذكر مىشوند ، سه گونهاند : 1 - قيد احرازى : قيدى كه براى احتراز از فاقد قيد و براى اخراج و طرد ماعداى مورد قيد است . مثل نوع قيودى كه در مقام تعريف حدى و رسمى ذكر مىكنند كه از جنس اعلى شروع و به فصل اخير ختم مىشود . 2 - قيد توضيحى : قيدى كه صرفا براى توضيح كلام قبلى آمده و نقش ديگرى ندارد و از لحاظ ديگر وجودش كالعدم است . 3 - قيد غالبى : قيدى كه فقط براى بيان غالب افراد ذكر شده و هيچ نقش ديگرى ندارد و در ادامه با ذكر مثال تبيين خواهد شد .
حال مستدل مىگويد كه اصل اولى و مقتضاى قاعده در باب قيودى كه در كلام ذكر مىشوند ، عبارتست از احترازى بودن ؛ يعنى قيد را مىآورد تا ماعداى آن و فاقد آن را خارج كند . مثلا اگر مىگويد : اكرم انسانا عالما براى اين است كه با كلمه عالما از غير عالم احتراز كند و آن را اخراج كند و دلالت كند كه حكم مخصوص مورد قيد است و معناى مفهوم داشتن نيز همين است ، پس مقتضاى اصل مذكور مفهومدارى است .
قوله : لانّ : مرحوم آخوند در جواب مىفرمايند : اصل كلى را مىپذيريم كه اصل در قيود احترازى بودن است ؛ ولى نتيجهء اين اصل مفهوم داشتن جملهء وصفيه نيست ، بيان مطلب :
وصفى كه در كلام ذكر مىشود ، مثلا مىگويد : « اكرم انسانا عالما » آيا قيد حكم است و وجوب اكرام دائر مدار وصف است يا قيد موضوع است ؟ موضوع ، موصوف تنها نيست ، بلكه با وصفى و قيدى موضوعيّت دارد و دايرهء آن كوچك است بىترديد متبادر از جملهء وصفيّه آن است كه وصف مذكور قيد موضوع باشد و گويا فرموده : « الانسان العالم يجب اكرمه » و با اين قيد موضوع قضيّه و جمله و خطاب مذكور مضيّق شده و به اطلاقش باقى نيست و وقتى قيد موضوع شد طبيعى است كه اگر قيد موضوع برود حكم خاصّ به اين مقيّد هم منتفى مىشود اين همان انتفاء شخص الحكم است كه عقلى بود و ربطى به مفهوم نداشت و در امر اوّل از امور باقيمانده در پايان مفهوم شرط بيان شد ، و مفهومدارى
شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 188
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص١٨٨