تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 186

مساهمون:

ص١٨٦
وصف است و حكم او را دارد . مفهوم ندارد مطلقا ( در قبال تفصيل بعدى ) و براى اثبات اين مدّعا از راه ابطال دليل خصم وارد مىشوند ؛ يعنى ادلّه مثبتين را نقل و نقد مىكنند و مفهوم نداشتن را نتيجه مىگيرند . ( ضمنا همان سخن را كه در اوّل مفاهيم داشتيم ، تكرار مىكنيم كه مفهوم داشتن در گرو دلالت جمله بر خصوصيّت است و منظور از خصوصيّت ، همان علت منحصره بودن است كه اگر ثابت شد كه وصف علت منحصرهء حكم است ، پرواضح است كه تا علت باشد معلول هست و همين‌كه علت منحصره منتفى شد ، معلول و حكم هم كلا منتفى مىشود نه اينكه شخص حكم برود ؛ ولى سنخ و نوع حكم بماند . ) همان‌طور كه از حاشيهء مرحوم مشكينى استفاده مىشود ، طرفداران مفهوم وصف به هشت دليل تمسّك كرده‌اند و مرحوم آخوند در متن كفايه به شش وجه كه اهمّ وجوه است ، اشاره كرده جواب داده‌اند : وجه اوّل وضع يا تبادر : كسى بگويد كه از ظاهر جمله وصفيّه و آوردن وصف ، انحصار و علت منحصره بودن متبادر است و جمله وصفيّه براى خصوص اين وضع شده است و استعمالش در غير منحصره مجاز است . وجه دوّم انصراف : كسى بگويد كه جمله وصفيّه عند الاطلاق انصراف به وصف منحصر و علت منحصره بودن وصف ، پيدا مىكند . از باب اينكه اين فرد از وصف اكمل الافراد است . وجه سوم اطلاق : كسى بگويد كه از جمله وصفيّه عند الاطلاق و وجود مقدّمات حكمت ، علت منحصره بودن اراده مىشود و اگر وصف ديگرى هم دخيل بود ، بيان مىكرد اين سه وجه همان وجوه و راههاى قول به مفهوم در جمله شرطيّه بود كه قبلا در باب مفهوم شرط همه اين‌ها را جواب داده و ردّ كرديم و نيازى به اعاده نيست . وجه چهارم كه در متن كفايه پيش از وجه دوّم و سوم آمده ، مسئله لزوم لغويّت است . اگر وصف داراى مفهوم نباشد و بر انتفاء حكم از غير مورد وصف دلالت نكند ، لازم مىآيد ذكر آن در خطاب لغو و عبث باشد و كلام عبث از مولاى حكيم صادر نمىشود . پس به