فصل دوم مفهوم وصف
يكى از جملاتى كه در باب مفاهيم مطرح بود ، جمله شرطيّه بود كه تا به حال ابعاد مختلف آن مورد بحث و بررسى قرار گرفت و به پايان رسيد و رأى مرحوم آخوند اين شد كه جمله شرطيّه مفهوم ندارد . يكى ديگر از جملاتى كه مورد بحث مىباشد ، « جمله وصفيّه » است . آيا جملههاى وصفيّه مفهوم دارند ؟ يعنى آيا دلالت مىكنند بر انتفاء حكم نزد انتفاء وصف ؟ آيا دلالت مىكنند بر نفى حكم از غير مورد وصف يا خير ؟ مثلا « اكرم انسانا عالما » آيا مفادش اين است كه اكرام انسان جاهل و غير عالم واجب نيست ؟ يا « اعتق رقبة مؤمنة » آيا مفهومش اين است كه « عتق رقبهء كافر » واجب نيست ؟ يا « فى الغنم السائمة زكات » آيا مفادش اين است كه « غنم معلوفه » زكات ندارد ؟ و . . .
قبل از هر بحثى موضوع مسئله عبارت است از « الوصف و ما بحكمه » يعنى وصف و آنچه در حكم وصف و به منزله آن است . منظور از وصف همان مشتقّ نحوى ؛ يعنى اسم فاعل ، اسم مفعول ، صفت مشبهه ، صيغه مبالغه و . . . مىباشد ( ولى معمولا در مقام مثال به اسم فاعل مثال مىزنند كه منحصر به او نيست و از باب مثال است . ) و منظور از « ما بحكمه » عبارت است از چيزهايى كه حمل هو هو و مواطاتى ندارند ؛ ولى حمل ذو هو و اشتقاقى دارند . مثل اكرم انسانا ذا علم ، جئنى به انسان ذى علم و . . . و نيز جوامدى كه جرى بر ذات دارند و در اصطلاح اصولى از مشتقات هستند نظير : زوجيّت ، رقيّت و . . . و نيز اسماء نسبت از قبيل : نحوى ، بغدادى ، هاشمى ، خزرجى و . . . يا وصفهاى ضمنى و كنايى و غير صريح . مثل جملهاى كه اهل سنت از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله نقل مىكنند كه فرموده : « لان