ديگر مىشود .
در عقليّات : اگر خورشيد طالع باشد حرارت هست ، ولى چنين نيست كه اگر طلوع شمس نبود حرارت هم نباشد . بلكه اگر به جاى طلوع شمس ، آتش هم روشن باشد باز حرارت موجود است . يا مثلا اگر اين شىء انسان باشد ، پس حيوان نيز هست . ولى مفهوم ندارد كه اگر انسان نباشد حيوان هم نباشد بلكه ممكن است انسان نباشد ولى فرس يا بقر و . . . باشد و باز حيوانيّت صدق كند . اصولا در كليّه مواردى كه لازم ، لازم اعمّ باشد ، مطلب از اين قرار است . زيرا با انتفاء ملزوم اخصّ ، لازم اعمّ منتفى نمىشود ، آرى اگر لازم مساوى با ملزوم باشد ( مثلا انسان و تعجّب ) يا اخصّ از ملزوم باشد ( انسان و علم ) با انتفاء ملزوم لازم منتفى است .
در عرفيّات : مولايى به عبدش مىگويد كه اگر زيد به خانهء ما آمد اكرام كن . ولى مفهومش اين نيست كه اگر غير زيد آمد اكرام نكن ، زيرا مىتواند بگويد كه اگر بكر نيز آمد اكرام كن و . . . يا استادى به شاگردش مىگويد كه اگر با زيد معامله كردى تخفيف بده و اگر با خالد نيز معامله كردى تخفيف بده و . . . خلاصه اينك نيابت بعضى از شرطها از بعضى ديگر بىشمار و فراوان است در مثال إن جاءك زيد فاكرمه يا ان سافرت فقصّر و . . . نيز هيچ مانعى ندارد كه شرط ديگرى جاى اين شرطها را بگيرد و با امكان نيابت انحصار محرز نيست و مفهومدارى ثابت نمىشود .
قوله : و الجواب : مرحوم آخوند در مقام جواب به اين دليل روى كلمهء ليس يمتنع يا من الممكن ، تكيه مىكنند و مىفرمايند : منظور شما از اين امكان نيابت بعضى از شروط از بعضى ديگر چيست ؟ اگر منظورتان صرف امكان وقوعى است [ بدين معنا كه در خارج يقين داريم كه نيابتى نيست و شرط ديگرى بيان نشده است ، ولى اگر هم واقع مىشد محذورى نداشت و محالى پيش نمىآمد و ثبوتا و واقعا و فى نفس الامر چنين چيزى ممكن است ] خواهيم گفت كه طرفداران مفهوم شرط كارى به مقام واقع و ثبوت و امكان عقلى ندارند ، آنان در مقام اثبات و دلالت و ظهور جملهء شرطيّه بحث دارند كه آيا ظهور در انحصار و به دنبالش مفهومگيرى دارد يا ندارد . و اگر منظور شما از امكان مزبور صرف
شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 153
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص١٥٣