شود . و اين دليل آن است كه ظهور وضعى در ميان نيست .
قوله : و امّا دعوى : راه دوّم از راههاى اثبات مفهوم براى جملهء شرطيّه راه انصراف است :
سخن مدّعى انصراف اين است : ما نمىگوئيم كه جمله شرطيه ظهور در عليّت منحصره دارد و براى دلالت بر اين مطلب وضع شده است . بلكه مىگوئيم كه جمله شرطيّه براى مطلق علاقهء لزوميّه ميان شرط و جزاء وضع شده است و بر اصل لزوم و تلازم ( در مقابل اتّفاقيّه ) دلالت مىكند . و لكن علاقه لزوميّه افرادى دارد ( 1 - علاقهاى كه ميان متلازمين است كه ترتّبى ندارد . 2 - علاقهء لزوميّهاى كه ميان معلول و علّت غير منحصره است . 3 - لزومى كه ميان معلول و علّت منحصرهء آن وجود دارد . ) و جملهء شرطيّه عند الاطلاق حمل بر فرد ثالث مىشود و علاقه لزوميه عند الاطلاق انصراف به عليّت منحصره بودن دارد و منشأ انصراف آن است كه اين فرد از لزوم ، كاملترين فرد لزوم و مصداق اكمل آن است . و شديدترين نوع لزوم ، لزوم ميان علّت منحصره و معلولش است كه تا اين علّت آمد ، معلول هم مىآيد . وقتى انصراف ثابت شد ، مفهوم داشتن هم ثابت مىشود . زيرا تا زمانى كه علّت منحصره موجود باشد ، معلولش هم موجود است و همينكه علّت منحصره نبود معلول هم نخواهد بود .
قوله : ففاسدة : مرحوم آخوند به دو بيان به اين طريق هم جواب دادهاند :
بيان اوّل يا اشكال كبروى : اكمل افراد بودن موجب انصراف مطلق به فرد مزبور نمىشود و اطلاق مطلق را باطل نمىكند . و گرنه لازم مىشود ما در سرتاسر فقه به هيچ مطلقى نتوانيم تمسّك كنيم و بايد باب استناد به اطلاقها را مسدود كنيم ، زيرا هر مطلقى در عالم فرد اكملى دارد و جا دارد كسى ادّعا كند كه اين مطلق انصراف به همان فرد اكمل دارد ( مثلا فرد اكمل انسان پيامبر خدا ( ص ) است . فردا اكمل عالم اعلم علماى عصر است ، فردا اكمل رقبه ، مؤمن و عادل و . . . است . ) هيچ فقيهى راضى نمىشود كه باب تمسّك به اطلاق بسته شود و گرنه در فقه معاملى گير مىكنيم و فقه جديد بايد تأسيس كنيم . پس صرف اكمل افراد بودن موجب انصراف نيست . آرى اگر انصراف ظهورى باشد كه از كثرت استعمال در اين فرد يا صنف و در نتيجه انس ذهن با اين فرد يا صنف و تبادر اين به ذهن
شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 144
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص١٤٤