نسبت به ساير فروض و تقادير ساكت است و نفيا و اثباتا متعرّض نيست و حكم فرضهاى ديگر از اين جمله فهميده نمىشود و بايد از خارج و به دليل ديگر بدست آيد . درباره مفهوم داشتن جمله شرطيّه و دلالت آن بر انتفاء جزاء برفرض انتفاء شرط ميان اصوليّين اختلاف نظر وجود دارد :
1 - مشهور قائل به مفهوم شرط مىباشند و مىگويند كه جمله شرطيّه بالملازمه بر مفهوم دلالت دارد .
2 - گروهى منكر مفهوم شرط مىباشند .
3 - عدّهاى هم طرفدار تفصيل مىباشند . ( كه خواهد آمد . )
قوله : لا شبهة : قبل از هر سخنى بايد توجّه داشت كه ما منكر اين معنا نيستيم كه در موارد خاصّى ممكن است جمله شرطيّه به بركت قرائن خاصّ حالى يا مقالى دالّ بر مفهوم باشد و يا در موارد خاصّى بهدليل خاص دالّ بر مفهوم نباشد . ما اصوليّين كارى به موارد خاصّه نداريم و پرواضح است كه در موارد ويژه تابع قرينهء خاصّه هستيم . كلام در اين است كه آيا جملهء شرطيه به صورت كلّى مفيد اين معنا مىباشد و مفهوم دارد يا ندارد ؟
نتيجهء اين بحث كلّى در موارد شك روشن مىشود . يعنى اگر در مورد جملهاى شك كرديم و قرينه خاصّى بر هيچ طرف نبود ، به آن ضابطهء كلّى رجوع كنيم و وضع موارد مشكوك را روشن كنيم و قائل به مفهوم مىگويد كه اينها هم مفهوم دارند و منكر مىگويد : اينها مفهوم ندارند . پس يك بحث كلّى داريم و از راههاى كلّى ( وضع ، انصراف ، مقدّمات حكمت ) بايد اثبات شود و گرنه راههاى خاصّ و قرائن مخصوص از بحث ما خارج است و اين ضابطه در كلّ مسائل اصولى مطرح است .
چهار مطلب براى اثبات مفهوم شرط :
قوله : فلا بد : طرفداران مفهوم شرط بايد چهار مطلب را به ترتيب اثبات كنند تا مفهوم داشتن را استنتاج كنند :
1 - لزوم و ملازمه : آنها بايد ثابت كنند كه اين جمله شرطيه يك شرطيّهء لزوميّهء است و ميان شرط و جزاء ملازمه وجود دارد ، ( عقلى يا عرفى يا شرعى يا عادى ) نه اينكه شرطيّه
شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 140
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص١٤٠