2 - قوله : انّ الامر الاوّل : جواب دوّم اين است كه از شما مىپرسيم : آيا اين دو امر طولى هر دو تعبّدى هستند و قصد امتثال مىطلبند ؟ يا هر دو توصّلى هستند ؟ يا متفاوتند ؟
بلااشكال امر ثانى توصّلى است و صرفا وسيله براى رسيدن مولى به غرض خود است . لازم نيست مكلف عمل را به قصد امر ثانى انجام دهد . يعنى صلاة را به داعى امر اوّل و مجموع را به داعى امر ثانى انجام دادن ، لازم نيست . انّما الكلام در امر اوّل است .
نسبت به او هم مىگوئيم كه اگر عمل يك عملى است كه به هر قصدى اتيان شود محصّل غرض مولى و موجب سقوط امر مولى است . [ معمولا عرف و عقلاء مىفهمند كه چه اعمالى توصّلى هستند و چه اعمالى تعبدىاند . ] در اين صورت مجالى براى امر ثانى نيست و وجودش لغو و عبث است و اگر عملى است كه به مجرد انجام پيكره و ذات العمل موافقت نشده و از عهدهء مكلّف ساقط نمىشود و كما كان باقى است و در اين صورت خود عقل مستقلّ به مراعات قصد قربت و امتثال است ، زيرا وجه عدم سقوط امر آنست كه عمل ، محصّل غرض مولى نبود . و كما كان غرض باقى است و الّا اگر غرض حاصل شده بود كه امرى نبود . پس همان عامل كه علّت محدثهء اين امر و تكليف است ، [ يعنى غرض مولى ] علّت مبقيه هم هست ، و اگر به غرض مولا دست نيافتهايم عقل ما استقلالا به لزوم مراعات قصد امتثال امر حكم مىكند و با اين حكم عقلى نيازى به امر شرعى [ به عنوان متمم الجعل ] نيست [ اگر هم باشد مؤكّد حكم عقل است و مؤسّس و شرعى نيست ]
نتيجه : قصد قربت به معناى قصد امتثال امر در عبادات لازم است ولى لزوم آن عقلى است نه شرعى و اين ويژگى در لسان دليل اخذ نشده است . بلكه از خارج و به حكم عقل دانسته مىشود .
قوله : و امّا اذا كان : تا به حال دربارهء قصد قربت به معناى قصد امتثال امر بحث كرديم ولى قصد قربت معانى ديگرى هم دارد كه عبارتند از :
قصد حسن ذاتى : اتيان عمل به داعى حسن ذاتى و نفسى آن . يعنى چون عمل نزد مولى پسنديده است انجام مىدهم . يا قصد رجحان ذاتى يا قصد محبوبيّت ذاتيّه يا به
شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 405
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٤٠٥