وجوب نزديكتر است زيرا معناى حقيقى عبارت است از حكايت از وقوع و تحقّق نسبت فعل به فاعل در ظرف خودش . گويا الآن مىبينيم كه فلانى در آينده غسل خواهد كرد و . . . و وجوب از حيث مناسبت با اين معنى شديدتر است زيرا طلب فعل به نحوى حتمى و الزامى است كه بايد انجام دهى و واقع نبايد خالى از اين عمل باشد و . . . قاعده اين است كه « اذا تعذّرت الحقيقة فاقرب المجازات اولى ، الاقرب يمنع الا بعد » ، شدّت مناسبت موجب مىشود كه وقتى مولى در مقام بيان بود و قرينهء خاصّهاى هم بر خلاف وجوب نياورد [ مثلا نگفت : يعيد ندبا و استحبابا و . . . ] جمله خبريه بر وجوب حمل شود و از ميان ساير مجازات وجوب متعيّن شود .
قوله : فافهم : اشاره به اين است كه مسئله شدت مناسبت و اولويّت و اقرب المجازات و . . . بودن يك سلسله وجوه استحسانى ظنّى است و با ترجيحات ظنّى عقلى مىسازد و اين وجوه اعتبارى ندارد آرى اگر به درجه ظهور برسد و متفاهم عرفى وجوب را دلالت كند ، به حكم بناء عقلاء ارزش دارد و گرنه تا به اين پايه نرسد اعتبارى ندارد .
پس بيان سوّم اعتبارى ندارد و عمده وجه اوّل و دوّم است كه قبلا گذشت .
شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 391
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٣٩١