افعل است ، زيرا هنگامى كه مستقيما امر مىكند و مىگويد : « افعل كذا » بدان معنى است كه صفحه خارج و واقع از اين عمل خالى است و از تو مىطلبم كه آن را ايجاد كنى و صفحهء خارج را پر كنى ، ولى گاهى مىفرمايد : « يفعل » يعنى بهقدرى مطلب مسلّم است كه گويا آن عمل در خارج در ظرف خود محقّق است و حتما بايد محقّق شود و به هيچ وجه راضى به ترك آن نيست و به خود اجازه نمىدهد كه صفحهء خارج را خالى از آن عمل ببيند .
2 - گروهى برآنند كه جملههاى خبريّه در مقام انشاء ، ظهور در وجوب نداشته بلكه اجمال دارند . و دليل آنها اين است كه جملههاى كذائى در معناى حقيقى خود استعمال نشدهاند چون در مقام اخبار و حكايت نيستند بلكه در معناى مجازى به كار رفتهاند كه انشاء باشد . مجازات هم متعدد است . زيرا شايد منظور طلب وجوبى باشد اى يجب الاعادة ، و شايد منظور طلب ندبى باشد ، و شايد مطلق الطلب باشد ، و هيچكدام از مجازات از ديگرى قوىتر و نزديكتر به حقيقت نيست تا بگوئيم : « اذا تعذّرت الحقيقة فاقرب المجازات اولى بالارادة » ، بلكه همهء آنها در عرض هم و به يك نسبت با معناى حقيقى فاصله دارند و قسيم و نقطه مقابل آن هستند ، قهرا كلام اجمال پيدا مىكند و ما نمىدانيم كدام مجاز اراده شده است .
مختار مرحوم آخوند همان رأى مشهود است و مىفرمايند : الظاهر الاوّل [ به دليل تبادر و فهم عرف ] و بلكه دلالت اينها بر وجوب اظهر و اقوى از خود فعل امر است - به بيانى كه گذشت -
قوله : و لكنّه : مقام ثانى يا بحث لغوى : بحث اوّل بر اين فرض بود كه جملههاى خبّريه در خود مفهوم انشاء مجازا استعمال شده باشند و چون مجازات متعدّد بود . . . ولى در اينجا مىفرمايد كه در واقع جمله خبريّه هيچگاه در معناى انشاء استعمال نشده تا سخن از حقيقت و مجاز به ميان آيد ، بلكه پيوسته در معناى خودش يعنى اخبار و حكايت به كار مىرود . منتهى دواعى و انگيزهها مختلف است و مستعمل براى هدفهاى متفاوت از آنها استفاده مىكند :
گاهى يعيد يا بعت مىگويد ، به منظور اينكه عين را از مخرج و حلق ادا كند .
شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 388
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٣٨٨