را بفرمايد ، در اين صورت يغتسل مثل اغتسل مىماند و جملهء انشائيه كه صدق و كذب ندارد .
قوله : كيف : بهترين شاهد بر جواب مذكور باب كنايات است : در كنايه ذكر ملزوم و ارادهء لازم يا بالعكس مىشود ، مثلا كسى مىگويد : « زيد كثير الرّماد » يعنى خاكستر منزلش فراوان است ، يا مىگويد : « زيد مهزول الفصيل » يعنى بچه شتر او لاغر است . يا مىگويد : « زيد جبان الكلب » يعنى سگ خانهاش ترسو است . در اينجاها شنونده حق ندارد گوينده را متهم به كذب كند و بگويد كه زيد اصلا سگ ندارد ، بچه شتر ندارد و خاكستر ندارد پس تو دروغ گفتى ، خير اينها كنايه از جود و سخاوت زيد هستند و در كنايات نبايد به مكّنى به نظر كرد بلكه بايد در مكنّى عنه نظر كنيم ، اگر زيد واقعا انسان بخشنده و جوادى است ، تمام اين تعابير صدق است ، و اگر واقعا بخيل و ممسك است تمام اينها كذب است . و اينها به انگيزهء بيان امر ديگر و كنايه از امر ديگر هستند .
در ما نحن فيه هم - و لو به صورت خبر - فرموده است : يعيد و يغتسل و . . . ولى منظور انشاء و طلب است و در مقام تاكيد مطلب به صورت خبر آورده كه رساتر و بليغتر است .
زيرا به مقتضاى حال سخن گفتن است .
قوله : هذا مع انّه : در حقيقت مرحوم آخوند در اين مبحث با سه بيان ثابت مىكند كه جمله خبريّه در مقام انشاء دالّ بر وجوب است و يعيد اى يجب الاعادة . . .
1 - ظهور و متفاهم عرفى و بلكه اظهريّت آن نسبت به صيغه افعل .
2 - مطلبى كه با « و لكن . . . » در مقام ثانى ذكر كردند كه اصلا جمله خبريّه مجاز نشده است تا بگويم كه احتمالات مختلف است و اجمال پيدا مىشود . . .
3 - مطلبى كه الآن مطرح است : برفرض كه جمله خبريّه مجازا در طلب و انشاء طلبى استعمال شده باشد و مجازات هم متعدد باشند و جملهء مذكور در هيچكدام از مجازات ظهور نداشته باشد ، ولى از راه مقدمات حكمت ثابت مىكنيم كه از ميان همهء محتملات ، خصوص وجوب متعيّن است و كلام بر وجوب حمل مىشود ، به اين بيان كه كدام معناى مجازى به حقيقت نزديكتر و مناسباتش با معناى حقيقى بيشتر است ؟ وجوب ؟ يا ندب ؟
شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 390
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٣٩٠