طلب انشائى عبارتست از طلبى كه به سبب لفظى از الفاظ انشاء مىشود .
و از طرفى هم در معناى جملهء خبريه و انشائيه گفتيم كه جملات انشائيه عموما داراى معناى انشائى هستند ، يعنى به نفس اين جمله معنى انشاء و ايجاد مىشود . . .
با توجه به اين دو مطلب در ما نحن فيه مىگوئيم كه معناى واقعى صيغهء افعل طلب انشائى يا انشاء طلب است و گوينده قصدش از فعل امر همين معنى است . منتها دواعى و انگيزهها متعدّد و متفاوت است و هرجا و در هر مقامى به انگيزهاى از فعل امر استفاده مىشود .
گاهى انشاء طلب به داعى طلب و بعث و تحريك حقيقى است و از طلب قلبى سرچشمه مىگيرد . يعنى حقيقتا مولى خواهان صدور اين فعل از عبد است و براساس همين خواست قلبى صيغه افعل را به زبان مىآورد و انشاء طلب مىكند تا به مقصودش برسد . غالبا صيغ افعل به همين انگيزه به كار مىروند .
و گاهى انشاء طلب به داعى ديگر از دواعى است مثلا به داعى اختبار و امتحان عبد است يا به داعى اعتذار و بهانهتراشى ، يا به داعى تهديد يا به انگيزه تعجيز و . . . مىباشد .
ولى در تمام اينها معناى امر همان انشاء طلب است و نبايد دواعى را با معانى و مصداق را با مفهوم خلط كرد . در موارد مذكور انشاء طلب يا صيغهء افعل مصداق تهديد و تعجيز و . . . مىباشد نه اينكه در مفهوم اينها استعمال شده باشد .
قوله : و قصارى ما يمكن : اين فراز قبلا تحت عنوان « نعم لا مضايقة » . . . به شكل ديگرى عنوان شد ، و الآن به نحو ديگرى مطرح مىشود ، آنچه كه قبلا گفته شد ، اين بود كه جملههاى انشائيه بالمطابقه دالّ بر انشاء هستند [ انشاء طلب ، انشاء تمنّى ، انشاء ترجّى و . . . ] و بالملازمه بر طلب حقيقى و تمنّى واقعى و ترجّى نفسانى و . . . دلالت مىكنند . آن هم يا به دلالت التزاميّه وضعيّه و يا به اطلاق و انصراف . . . كما مرّ .
و آنچه الآن مطرح است اين است كه به عقيدهء ما صيغهء افعل همه جا و بىهيچ قيد و شرطى به معناى انشاء طلب است و انگيزهها فرق دارد . ولى اگر قدرى تنزّل كرده و مماشات كنيم ، مىگوئيم : نهايت چيزى كه ممكن است كسى بگويد اين است كه صيغهء
شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 378
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٣٧٨