و مبادى هم كه مسئله تصديق به فائده و شوق و عزم مىباشد . اينكه برخى اينگونه مىانديشند و تمايل به كفر و معصيت پيدا مىكنند و برخى به گونهء ديگر مىانديشند و به ايمان و طاعت روى مىآورند ، همه و همه از شقاوت و سعادت ذاتى آدميان سرچشمه مىگيرد . عدّهاى ذاتا شقى و بدطينت هستند و شقاوت ذاتى آنها آنان را به كفر و عصيان مىكشاند ، و گروهى ذاتا سعادتمند و پاكسرشتاند و سعادت ذاتى آنان را به اطاعت و ايمان و در نهايت به بهشت برين رهنمون مىشود . در روايات هم مىخوانيم :
« انسان سعادتمند از آغاز كه در شكم مادر بود سعيد بود و مادرزادى است » « 1 »
و ذاتى و طبيعى است و انسان شقى هم از آغاز و در شكم مادر شقى و بدبخت بود و مادرزادى است .
يا مىخوانيم : « آدميان معدنهاى گوناگون هستند ، مثل معدنهاى طلا و نقره و هر معدنى طلا يا نقرهء خاصّى دارد و ذاتى آنها است و غير آن نشدنى است » . « 2 »
و وقتى مسئله ايمان و كفر به يك امر ذاتى منتهى شد ، مىگوئيم كه ذاتى چرا بردار نيست و با كلمهء لم اثباتى سؤال نمىشود كه : « لم جعل السعيد سعيدا ؟ و لم جعل الشقى شقيّا ؟ » بلكه سعيد از آغاز سعيد آفريده شده و به جعل بسيط ايجاد گرديده است ، شقىّ هم بالذات شقىّ آفريده شده است نه اينكه اوّل ذات خلق شود و سپس سعادت يا شقاوت به او داده شود يا براى خود كسب كند به فرمايش ابن سينا :
« ما جعل اللّه المشمش مشمشا و لكن اوجده » « 3 »
ذاتيّات به جعل و ايجاد ذات موجود مىشوند و كسى نمىتواند بگويد كه چرا آب تر است ؟ چرا نمك شور است ؟ چرا آتش گرم است ؟ و . . . اينها سؤال از ذاتيات است و ذاتى سؤالبردار نيست . به قول مرحوم حاجى در منظومه در بيان ويژگيهاى ذاتى :
ذاتىّ شىء لم يكن معلّلا * و كان ما يسبقه تعقّلا
و كان ايضا بيّن الثبوت له * و عرضيّه اعرفن مقابله « 4 »
بعد هم مرحوم آخوند فرمودهاند : « قلم اينجا رسيد سر بشكست » و با دعا و طلب رشد
هامش
( 1 ) - توحيد صدوق ، ص 356 ، باب 58 .
( 2 ) - روضهء كافى ، ج 8 ، ص 177 .
( 3 ) - شرح منظومه ، قسمت حكمت ، ص 56 .
( 4 ) - شرح منظومه ، قسمت منطق ، ص 29 .