ما كما كان بر مسلك عدليّه پاى فشرده و برآنيم كه طلب و اراده اتّحاد دارند و در تكليف كفار و اهل معصيت هم معتقديم كه امر جدّى و تكليف حقيقى است و طلب حقيقى در كار است ، و ارادهء حقيقى هم هست . واقعا خداوند مىخواهد كه آنان مؤمن و مطيع شوند و اراده عين طلب است ، و هيچيك از دو محذور مذكور هم پيش نمىآيد . بيان ذلك : ارادهء حقيقى خداوند دو شعبه دارد :
1 - ارادهء تكوينى : ارادهاى است كه به تكوين و ايجاد و تحقّق شىء در خارج آنهم به نوع ايجاد مباشرى و فاعل بالمباشره تعلّق مىگيرد . مثل اينكه خارجا اراده مىكند و عقول يا مجرّدات تامّه را ايجاد مىكند ، اراده مىكند و باران مىفرستد و . . .
2 - ارادهء تشريعى : ارادهاى است كه به صدور فعلى از عباد آن هم به اختيار و ارادهء آنها تعلّق مىگيرد و از بندگان مىخواهد كه آنان كارى را بكنند و بر اين اساس جعل حكم و تشريع قانون مىفرمايد و امر و نهى مىكند .
[ نكته : در اينكه آيا ارادهء الهى از صفات ذات است و از مقام ذات واجب الوجود انتزاع مىشود يا از صفات فعل است و از مقام فعل حق انتزاع مىشود ، اختلاف است . گروهى اراده را مثل خلق و رزق و احياء و امالة و . . . از صفات فعل و زائد بر ذات و حادث مىدانند و برآنند كه « كلّ يوم هو فى شأن ، فعّال لما يشاء » خداوند هر لحظه عالمآفرين است و هر لحظه ارادهء جديدى دارد . اگر اراده از صفات ذات باشد مستلزم آن است كه ذات الهى محلّ حدوث حوادث و عروض عوارض باشد كه در علم كلام امتناع آن به ثبت رسيده است .
2 - مشهور مىگويند كه اراده از صفات ذات است و ارادهء الهى مثل ارادهء ما انسانها از كيفيّات نفسانيه نيست ، مبادى و مقدّمات ندارد و براى اينكه حقيقتا بتواند صفت ذات باشد آن را به علم تفسير مىكنند و مىگويند : « اراده همان علم به مصلحت است » .
مبسوط اين بحثها در علم كلام بايد طرح شود ، ولى هدف ما روشن كردن تفسير آخوند است :
ايشان از مسلك مشهور پيروى كرده و در تعريف اراده فرمودهاند كه ارادهء تكوينى علم
شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 371
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٣٧١