قوله : ان قلت : سخنان آخوند در فراز قبلى زمينهساز دو اشكال و جواب شده كه ذيلا و در ادامه مطرح مىكنند و جواب مىدهند :
اشكال اوّل : اگر ارادهء تكوينى دخيل شد و ايمان و اطاعت يا كفر و معصيت به ارادهء تكوينى خداوند شد لازمهاش آن است كه هيچكدام از ايمان و كفر و . . . در اختيار انسان و مقدور او نباشد . او چه بخواهد و چه نخواهد اين ارادهء تكوينى پروردگار است كه سرنوشت او را رقم مىزند و در او كفر و در اين ايمان مىآفريند . و در نتيجه اين همه اوامر و تكاليف به ايمان آوردن و اطاعت كردن تماما تكليف عاجز است . تكليف به غير مقدور است ، تكليف بما لا يطاق است و اين هم عقلا قبيح است ، و قبيح از خدا صادر نمىشود ، پس اين تكليف براى چيست ؟
جواب آخوند : ارادهء خداوند به صدور اين امور از بندگان تعلّق گرفته و به عبارت ديگر بارىتعالى علم به مصلحت اين امور براى عباد دارد ، ولى چنين نيست كه علم به اصل ايمان و كفر داشته باشد بلكه علم دارد كه فلانى با اختيار خود ايمان را خواهد پذيرفت و ديگرى كفر را برخواهدگزيد . اختيار يا ارادهء بنده هم مبادى و مقدماتى دارد كه قبلا آورديم و قسمى از مقدّمات آنكه تصديق به فائده باشد ، اختيارى است . او مىتواند با انديشه در منافع فعلى و فورى و فوتى تشويق به معصيت شود ، و مىتواند با انديشه در عواقب امر و عاقبتبهشرّى و مضرّات دنيوى و عقوبت اخروى آن ، خود را از معاصى بازدارد ، حال خدا مىداند و مىخواهد كه انسان با اختيار خود كفر و عصيان را اختيار كند و ارادهء الهى به فعل ما با همه مقدّماتش بار شده است ، و اگر غير اين باشد مراد از اراده منفك و متخلّف شده است . چنين علم و مشيّتى سبب جبر و تكليف بما لا يطاق نيست .
اشكال دوّم : چه كفر و عصيان و ايمان و اطاعت را مستقيما به ارادهء الهى منتسب كنيد و چه آن را با يك يا چند واسطه [ كه اختيار عبد و مبادى ارادهء او باشد ] به مشيّت الهى و ارادهء ذاتى ازلى تكوينى منتهى كنيد ، فرقى ندارد و عاقبت كفر و ايمان به يك امر غير اختيارى - كه ارادهء الهى باشد - مستند شده و از آنجا نشأت گرفته است و اشكال يعنى تكليف عاجز و . . . به قوّت خود باقى است .
جواب آخوند : حقيقت امر اين است كه ثواب و عقاب در گرو ايمان و كفر و اطاعت و عصيان است و اينها هم مسبوق به اراده هستند اختيار عبد هم مسبوق به مبادى آن است ،
شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 373
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٣٧٣