و گاهى با اشارهء دست و سر و چشم انشاء طلب مىكند ، مثلا به عبد اشاره مىكند كه زيد را اكرام كن ، و گاهى با كتابت و نوشتن نامه و خط انشاء طلب مىكند .
نسبت طلب حقيقى و انشائى از نسب اربع عموم و خصوص من وجه است :
ممكن است طلب حقيقى باشد ، ولى انشائى نباشد . مثل همهء مواردى كه مولى قلبا ميل به انجام كارى از عبد دارد و خواهان اتيان به فلان عمل است ولى براساس موانعى اظهار طلب نمىكند و به آن كار امر نمىكند .
ممكن است طلب انشائى باشد ولى حقيقى نباشد . مثل كليّه مواردى كه در ظاهر و صورت ، امر به كارى مىكند و انشاء طلب مىكند ولى به داعى بعث و تحريك حقيقى نيست و از طلب قلبى و حقيقى سرچشمه نمىگيرد ، بلكه به انگيزهء امتحان و اختبار ، يا به داعى تهديد و . . . است [ كما سيأتى ] ممكن است هم طلب حقيقى باشد و هم طلب انشائى . مانند نوع اوامرى كه از موالى به عبيد صادر مىشود كه حقيقتا مولى از عبد مىخواهد كه فلان كار را انجام دهد ، آبى بياورد ، طعامى طبخ كند ، نامهاى برساند ، خانهاى بسازد و . . . اوامر كتاب و سنّت نسبت به ما از اين قبيل است .
نكته : مرحوم آخوند در مقام فرقگذارى ميان طلب حقيقى و انشائى تعبير به حمل شايع صناعى و . . . دارند . براى توضيح آن مىگوئيم :
گاهى نفس طبيعت و ماهيت بر خودش حمل مىشود . مثلا مىگوئيم : « الانسان انسان » يا الطلب طلب » اين قسم به اتّفاق آراء حمل اوّلى ذاتى است ، و گاهى طبيعت بر فردى از افراد و مصداقى از مصاديقش حمل مىشود ، چه مصداق ذهنى آن باشد مثلا « انسان ذهنى و متصوّر در ذهن ، انسان است » ، و چه مصداق خارجى و حقيقى آن باشد ، مثلا « انسان خارجى انسان است » « زيد خارجى انسان است » ، و چه فرد انشائى باشد ، مثلا « ملكيّت انشائى ملكيّت است » ، « طلب انشائى طلب است » و . . . حال از ديدگاه مشهور ، حمل طبيعت بر مصداق از نوع حمل شايع صناعى است و فرقى ميان فرد ذهنى و خارجى و انشائى نيست . ولى از ديدگاه صدر المتألهين « 1 » و به پيروى از ايشان مرحوم
هامش
( 1 ) - الاسفار ، ج اوّل ، ص 312 .