طالب ضالّه است و . . . در تمام اين موارد طلب انشائى و ابراز و اظهار طلب به ذهن مىآيد .
يعنى مولا يا پدر يا طلبكار ، طلبى را به زبان آورد يا با اشاره طلب خود را انشاء و ايجاد كرد ، يا شخص با سعى و كوشش خود اظهار كرد كه طلب علم و . . . مىكند نه اينكه صرفا ميل و خواستن قلبى باشد و لا غير .
قوله : كما انّ الامر : واژهء اراده از اين حيث برعكس واژهء طلب و نقطهء مقابل آن است .
يعنى اراده نيز دو شعبه دارد :
1 - ارادهء حقيقى كه از كيفيّات نفسانيّه است .
2 - ارادهء انشائيّه يعنى ارادهاى كه با صيغهء افعل و مانند آن انشاء مىشود و به نفس گفتن افعل ، انشاء اراده مىكند امّا اطلاق اين كلمه به ارادهء حقيقى انصراف دارد ، مثلا وقتى مىگوئيم كه اراد زيد ان يفعل كذا : من ارادهء فلان كار دارم و . . . منظور آن حالت نفسانى ويژه است ، و منشأ اين انصراف هم كثرت استعمال اراده در ارادههاى حقيقيّه است .
قوله : و اختلافهما : تا اينجا بحث اصولى تمام شد ، و از اينجا درصدد بيان اتّحاد يا مغايرت طلب و اراده برآمده و بحثى دقيق را آغاز مىكنند ، سخن در اين است كه آيا طلب و اراده اتّحاد دارند و دو لفظ يك حقيقت هستند و مثل انسان و بشر مترادفان هستند ؟ يا مغايرت دارند و دو حقيقت هستند ، اراده چيزى و طلب چيز ديگرى است ؟ در اين مورد دو نظريّه مطرح است :
1 - جمهور اماميّه و معتزله طرفدار اتّحاد طلب و اراده هستند .
2 - اشاعره از اهل سنّت طرفدار مغايرت طلب و اراده هستند .
برخى از علماء اماميّه [ مرحوم شيخ محمد تقى اصفهانى صاحب حاشيه ] هم رأى اشاعره را پذيرفته و فرمودهاند : « طلب غير از اراده است و اينها دو صفت از صفات نفس هستند . » « 1 » مرحوم آخوند مىفرمايد كه منشأ اشتباه بعض ، قضيّه انصراف است ، يعنى چون ديدهاند كه طلب عند الاطلاق به طلب انشائى انصراف دارد و اراده به ارادهء حقيقيّه انصراف دارد ، گمان كردهاند كه اراده و طلب دو حقيقت جداگانه هستند ، غافل از اينكه اين
هامش
( 1 ) - هداية المسترشدين ، ص 133 .