را امر كنيد و تكليف نمائيد و بگوئيد كه بايد نماز بخوانند و . . . نه اينكه صرفا در قلب اين را طالب باشيد : يا وقتى مىفرمايد : « اذا امرتكم بشىء » يعنى وقتى به صيغهء افعل و مانند آن از شما چيزى را خواستم . .
و بالجمله اگر كسى موارد استعمال اين واژه را تتبّع كند ، تصديق خواهد كرد كه امر ظهور در طلب انشائى دارد .
ب ) صحّت سلب : اگر طلب حقيقى و صفت نفسانيّه را موضوع قرار داده و لفظ امر را برآن حمل كنيم وجدانا صحّت سلب دارد و بجا است كه بگوئيم : طلب حقيقى و باطنى امر نيست . ولى وقتى كه طلب انشائى را موضوع قرار داده و لفظ امر را برآن حمل مىكنيم .
وجدانا حمل صحيح و سلب باطل است . پس به اين نتيجه مىرسيم كه لفظ امر براى خصوص طلب انشائى وضع شده نه براى اعمّ و گرنه بايد بر طلب حقيقى هم قابل حمل بود و ليس فليس . ]
2 - قوله : و ان ابيت : اگر كسى از قبول رأى ما امتناع ورزيده و اصرار داشته باشد كه امر براى مفهوم كلّى طلب ، براى كلّى و قدر جامع يا براى مطلق الطلب وضع شده است ، و اختصاص به طلب انشائى ندارد ، خواهيم گفت كه فرضا وضع امر براى خصوص طلب انشائى را منكر شويد ، ولى انصراف امر به طلب انشائى قابل انكار نيست ، يعنى حدّ اقل از اطلاق لفظ امر و استعمال آن بدون قرينه طلب انشائى به ذهن مىآيد ، و ذهن بدان سواى منصرف و متمايل مىشود ، و منشأ اين انصراف عبارتست از غلبهء استعمال لفظ امر در طلب انشائى كه سبب انس ذهن با اين معنى گرديده و عند الاطلاق بر همين معنى حمل مىشود . [ حال كثرت استعمال به حدّى برسد كه سبب وضع تعيّنى گردد كه چهبهتر ، زيرا در اين فرض وضع ثانوى براى خصوص طلب انشائى پيدا مىشود و منقول مىشود ، و يا به اين درجه نرسد ولى سبب انصراف باشد ، در هر حال اصل انصراف جاى ترديد ندارد . ]
قوله : كما هو الحال : واژهء طلب نيز مثل واژهء امر است يعنى عند الاطلاق به طلب انشائى انصراف پيدا مىكند . مثلا وقتى مىگوئيم كه مولائى از عبدش چيزى را طلبيد ، پدرى از فرزند كارى را طلب كرد ، طلبكار از بدهكار دينش را طلب كرد ، من طالب علم هستم ، زيد
شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 355
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٣٥٥