تكوينى دارند و هم فرد اعتبارى و انشائى دارند و طلب و اراده و تمنّى و ترجّى و . . . از اين قبيل هستند .
فعلا بحث ما در طلب است طلب از يك زاويه دو شعبه دارد :
الف - طلب حقيقى كه عبارتست از صفتى از صفات نفس و روح كه قائم به نفس ما است . نفس ما صفات فراوانى دارد كه يكى از آنها طلب است كه در فارسى به خواستن ترجمه مىشود . مىدانيم نفس و روح در خارج موجود است منتها وجود مادّى و مشتپركن نيست بلكه وجود مجرّد است ، هكذا صفات نفس هم از علم و قدرت و شوق و ميل و اراده و طلب و . . . در خارج موجودند و هر انسانى وجدانا اين حالت را در خود مىيابد كه خواهان برخى از چيزها و طالب پارهاى از امور است خواه آن را اظهار كند ، خواه اظهار نكند .
ب - طلب انشائى : يعنى طلبى كه شخص عالى به سببى از اسباب انشاء و ابراز مىكند چه باطنا و قلبا هم طالب آن باشد يا نباشد ، طلب انشائى از مقام اظهار و ابراز اراده انتزاع مىشود ، و اسباب مشار اليها به قرار زير است :
گاهى طلب انشائى به سبب صيغهء افعل انشاء مىشود مثلا با نفس گفتن : « اضرب » اين طلب ايجاد مىشود . [ و انشاء ايجاد معنى به لفظ و شبه لفظ است ، در مقابل اخبار كه حكايت معنى به لفظ است . ]
و گاهى با مادّهء طلب انشاء مىشود . مثلا مىگويند : اطلب منك كذا و با نفس گفتن انشاء طلب مىكند .
و گاهى با مادّهء امر انشاء طلب مىكند ، مثلا مىگويد : آمرك بكذا . . .
و گاهى با فعل مضارع مقرون به لام امر انشاء طلب مىكند ، مثلا مىگويد : ليضرب . . .
و گاهى با جملهء فعليّهاى كه در مقام انشاء صادر شده انشاء طلب مىكند . مثلا مىگويد :
كتب عليكم الصيام كما كتب . . . ، يغتسل ، يتوضا ، يعيد و . . . [ كما سيأتى ]
و گاهى با جملهء اسميه انشاء طلب مىكند . مثلا مىگويد : انّ الصلاة كانت على المؤمنين كتابا موقوتا ، يا هذا الفعل مطلوب منك ، يا انا طالبه ، يا هذا مأمور به ، يا هذا واجب و . . .
شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 352
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٣٥٢