نمىشوند » . مرحوم آخوند مىفرمايند : « شگفتا ! ! شما بايد عكس اين مطلب را مىگفتيد ، يعنى اين صفات با آن معانى بر خداوند صدق نمىكند ، ولى فرمودهايد كه بر غير خدا صادق نيست . »
قوله : و بالتأمّل : با دقّت در انواع و اقسام تلبّس و اتّصاف و قيام مبدأ به ذات كه آورديم ، روشن مىشود كه استدلالهاى طرفين [ مثبت و نافى ] مخدوش و ناقص و ناتمام است .
[ زيرا قيام منحصر به قيام حلولى نيست و انواع ديگرى هم دارد . . . ]
قوله : و المحاكمة : يعنى با دقّت در مطالب مذكور ، به اين نتيجه مىرسيم كه نزاع ميان طرفين لفظى است : آنها كه نافى بودند [ معتزله ] قيام خاصى را [ حلولى ] نفى مىكردند ، و آنها كه مثبت بودند [ اشاعره ] قيام فى الجملة [ قطع نظر از حلولى و صدورى ] را اثبات مىكردند ، پس نفى و اثبات بر مورد واحد وارد نشده است تا نزاع معنوى باشد ، بلكه « ما اثبته المثبت لم ينفه و لم ينكره النافى و ما انكره المنكر او نفاه النافى لم يثبته المثبت . »
قوله : فتأمّل : شايد اشاره باشد به اينكه : جاى مصالحه و آشتى دادن ميان اقوال نيست ، چرا كه معتزله صريحا قيام حلولى را نفى و اشاعره صريحا آن را اثبات كردند و در نتيجه نفى و اثبات بر مورد واحد وارد شده و جاى جمع و تصالح نيست . و شايد اشاره باشد به اينكه طرفين هر دو استدلالى نداشتند تا از ما ذكرنا خلل هر دو روشن شود ، بلكه خصوص منكرين و نافين يعنى معتزله استدلال داشتند [ به ضارب و مولم ] ولى اشاعره استدلال نكردند تا ضعف دليل آنها برملا شود .
و ) امر ششم
قوله : السادس : امر ششم از امور باقىمانده در باب مشتق ، دربارهء نزاع ديگرى ميان مرحوم آخوند و مرحوم صاحب فصول است ، و اين مطلب را با ذكر دو مقدّمه بيان مىكنيم :
مقدّمهء اوّل : همانطور كه در اوائل اين كتاب آورديم ، واسطه در تقسيمى سه قسم مىشود :