صاحب فصول در مورد صفات ذاتيّهء الهى قائل به نقل شده و فرموده است : « اين صفات وقتى بر ممكنات اطلاق مىشود و مىگوئيم : « زيد عالم قادر » يك معنا دارد [ من انكشف لديه الشىء ، ان شاء فعل و ان لم يشاء لم يفعل و . . . ] ولى وقتى بر خداوند اطلاق مىشود معناى ديگرى دارد و از معناى مذكور نقل داده شده و يا مجازا در معناى جديدى به كار رفته است » . « 1 »
مرحوم آخوند مىفرمايد : « از ما ذكرنا بطلان اين نظريّه روشن شد و ديديم كه وجدان و برهان اشتراك معنوى را ثابت كرده و دلالت مىكند كه عالم و قادر و . . . با حفظ معناى خود بر خداوند و غير او اطلاق مىشوند ، و نقل و تجوّزى نيست . » [ مضافا به اينكه نقل و تجوّز خلاف اصل بوده و تا دليل متقن نداشته باشيم ، حق نداريم به اين امور ملتزم شويم و در ما نحن فيه دليلى نداريم ، بلكه دليل بر خلاف آن داريم . ]
قوله : كيف : علاوه بر بيانات مذكور ، يك دليل برهانى در ردّ فصول اقامه مىكنيم : وقتى كه ما به پيروى از كتاب و سنّت اين اوصاف را به خداوند نسبت داده و مىگوئيم : « اللّه عالم ، قادر ، عادل و . . . » از سه حال خارج نيست :
1 - يا از اين الفاظ همان معناى عام را اراده مىكنيم كه در موقع نسبت دادن اينها به ممكنات مراد بود ، يعنى وقتى مىگوئيم : « خدا عالم است » ، منظور از عالم « من ينكشف لديه الشىء » باشد . اگر اين باشد كه مطلوب كه اشتراك معنوى و عدم نقل و تجوّز و . . .
مىباشد ، ثابت مىشود .
2 - و يا از الفاظ مذكور معانىاى كه نقطه مقابل مفاهيم عامّه باشد ، اراده مىشود . يعنى وقتى مىگوئيم « خدا عالم است » منظور آنست كه « من لا ينكشف لديه الشىء » و . . . اينكه قطعا باطل است و تعالى عن ذلك علوّا كبيرا و براهين اثبات كمالات مىگويد كه همه اشياء به نحو اتمّ و اكمل و به علم حضورى ذاتى نزد حق معلوم و منكشفاند و عالم محضر الهى است .
3 - و يا از الفاظ مذكور هيچ معنايى اراده نكرده و صرف لقلقهء لسان است . اين نيز قطعا
هامش
( 1 ) - الفصول الغروية ، ص 62 .