باطل است و معقول نيست كه اين الفاظ در مورد خداوند لفظ بىمعنى باشند .
نتيجه : احتمال دو و سه باطل و احتمال اوّل صدق و حق است و نتيجهاش معلوم شد كه نقل و تجوّزى در ميان نيست و سخن فصول خيالى بيش نيست .
[ نكته : ممكن است كسى « 1 » به دفاع از مرحوم صاحب فصول برخاسته و بگويد كه قضيّهء منفصلهاى كه شما در استدلال خود درست كرديد ، حاصر نيست يعنى سه شقّ ندارد ، بلكه شقّ چهارمى هم وجود دارد كه شايد مراد فصول همان باشد ، و آن اينكه عالم در مورد ما ممكنات به معناى « من انكشف لديه الشىء » است ولى در مورد خداوند يك قيد اضافى دارد كه عبارت است از : « من انكشف لديه الشىء انكشافا عينيّا » . يعنى آنجا انكشاف عين ذات است و نه زائد بر ذات ، و فصول كه مدّعى نقل است منظور نقل به اين معناى اخصّ است ، نظير دابّه كه در لغت به معناى مطلق جنبنده است ولى در عرف عام عربها به خصوص چهارپايان يا خصوص فرس منقول شده است . و شما در استدلال خود اين شقّ را متعرّض نشده و ابطال نكرديد ، پس اعتراض شما به فصول وارد نيست .
ولى مىتوان به حمايت از آخوند ( ره ) به سخن مذكور جواب داد كه اين از باب خلط مفهوم و مصداق و اجراء حكم مصداق بر مفهوم است ، يعنى اينكه انكشاف در مورد ممكنات زائد بر ذات است و در مورد حق تعالى عين ذات است ، اين خصوصيات مربوط به وجود خارجى و مصاديق علم و انكشاف است كه در ممكنات چون علم به اشياء علم حصولى است طبعا زائد بر ذات است نه عين ذات ، و در جواب الوجود چون علم او به اشياء علم حضورى ذاتى است قهرا عين ذات خواهد بود ، و نبايد حكم مصداق را به مفهوم سرايت داد ، پس حق با مرحوم آخوند است و صفاتى از قبيل : عالم و قادر و . . .
مشترك معنوى بوده و به معناى واحد بر واجب و ممكن اطلاق مىشود . ]
قوله : و العجب : صاحب فصول ابتدا فرموده است : « اين صفات در مورد خداوند به معناى ديگرى به كار رفته و منقول شدهاند و معناى اصلى و اوّلى آنها مراد نيست » ، سپس به دنبال آن فرموده است : « پس اين صفات با معانىاى كه دارند بر غير خداوند اطلاق
هامش
( 1 ) - مرحوم مشكينى در حاشيه همين بحث دفاعيّه را انجام داده است .