بر ممكنات ، هر دو به يك معنى است و از نظر مفهومى فرقى بين آنها نيست . يعنى « موجود » به يك معناى عام و كلّى هم بر خداوند اطلاق مىشود و هم بر غير خداوند ، و هكذا عالم و قادر و . . . واژههاى مذكور مشترك معنوى هستند ، يعنى يك معناى عام و كلى دارند كه به نفس آن معنى بر همهء مصاديق خود اطلاق مىشوند ، و مفهوما تفاوتى ندارند [ دليل اين مطلب هم برهان است - كه در ادامه از زبان آخوند ( ره ) خواهيم آورد - و هم وجدان است . دليل وجدانى اين است كه وقتى مىگوئيم : « اللّه موجود يا عالم » و . . . و زمانى كه مىگوئيم : « الانسان موجود و عالم » و . . . از لفظ موجود يا عالم يك معنى بيشتر به ذهن نمىآيد و به قول علامه طباطبائى ( ره ) :
« الوجود بمفهومه مشترك معنوى يحمل على ما يحمل عليه بمعنى واحد و هو ظاهر بالرجوع الى الذهن حينما نحمله على اشياء او تنفيه عن اشياء كقولنا : الانسان موجود و النبات موجود و الشمس موجودة و اجتماع النقيضين ليس بموجود و . . . و قد اجاد صدر المتألهين حيث قال : انّ كون مفهوم الوجود مشتركا بين الماهيات قريب من الاوليّات . » « 1 » ]
آرى مصاديق اين مفهوم واحد مختلف و متفاوت است و شدت و ضعف دارد ، و در كيفيّت اتّصاف و تلبّس ذات به اين مبادى ، تفاوت بسيار است ، ذات الهى هم مصداق وجود و موجود يا عالم و قادر و . . . است ، ما هم مصاديق اين عناوين هستيم . ولى آن كجا و اين كجا ، آنجا اتّصاف به نحو عينيّت است و در ما به نحو حلول و صدور و مانند آن ، ذات حق نامتناهى است و ما متناهى هستيم و . . . ولى اختلاف در مصاديق را نبايد به حساب اختلاف در مفهوم بگذاريم و حكم مصداق را نبايد به مفهوم داد و بالعكس و باز به قول علّامهء طباطبايى ( ره ) :
« و الحق كما ذكره بعض المحقّقين ، انّ القول بالاشتراك اللفظى من الخلط بين المفهوم و المصداق فحكم المغايرة انّما هو للمصداق دون المفهوم . » « 2 »
قوله : فلا وجه : مطالب مذكور مقدّمه و زمينهسازى براى نقد گفتار زير است :
هامش
( 1 ) - نهاية الحكمة ، ص 8 ، فصل اوّل از مرحلهء اولى .
( 2 ) - نهاية الحكمة ، ص 9 ، فصل اوّل از مرحله اولى .