تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 324

مساهمون:

ص٣٢٤
« جرى الميزاب » ، اسناد انبات بقل به ربيع در مثل « انبت الربيع البقل » ، درحالىكه بايد به ما هو له نسبت داده مىشد و مىگفتيم : « جرى الماء من الميزاب » يا « انبت اللّه فى الربيع البقل » و . . . با توجه به دو مقدّمه فوق مىگوئيم : به عقيده ما اطلاق و استعمال مشتق در تمام موارد ذيل به نحو حقيقت است : الماء جار ، النار حارّة ، الشمس مشرقة ، اللّه عالم و قادر و موجود و . . . كه اصلا نه واسطه در ثبوت دارند نه در عروض . [ البته سه مثال اوّل واسطه در ثبوت دارند ولى به جعل بسيط و با نفس ايجاد ماء و نار و شمس ، جريان و حرارت و روشنائى هم ايجاد شده و جعل تأليفى ندارد . پس واسطه در ثبوت علاوه بر واسطه در ثبوت اصل ذات ندارند . ] و الماء حارّ ، الجسم ابيض ، زيد عالم و . . . كه واسطه در ثبوت دارند ، نار سبب حرارت ماء گرديده ، تلاشهاى علمى معدّ افاضهء صور علميه و مجموع علّت تامّه عالميّت براى زيد گرديده و . . . ولى واسطه در عروض ندارند ، يعنى اسناد حقيقى است نه مجازى . و الميزاب جار ، جالس السفينة متحرك و . . . كه واسطه در عروض دارند و گرنه حقيقتا جريان مال ميزاب نيست ، حركت از آن جالس نيست و . . . ولى در همهء مثالها اطلاق مشتق حقيقى است ، و لازم نيست از بخش اوّل يا دوّم مثالها باشد كه واسطه در عروض نداشتند بلكه در بخش سوّم هم اطلاق حقيقى است يعنى در كلمهء مشتق [ جار ، متحرّك و . . . ] مجازيّتى پيش نيامده است نه در مادّه و مبدأ آنها يعنى « جريان و حركت » و نه در هيئت آنها « ذات ثبت له الجريان و الحركة » پس مجاز در كلمه نيست و مشتق به معناى ديگرى به كار نرفته است بلكه در معناى خودش استعمال شده و چنين استعمالى حقيقى است . آرى در اسناد مجازيّت پيش آمده است يعنى به جاى اسناد جريان به آب ، جريان به ميزاب اسناد داده شده ، و حركت هم به جاى سفينه به جالس نسبت داده شده است و هيچ منافاتى ندارد كه استعمال حقيقى و اسناد مجازى باشد ، زيرا مجاز در كلمه غير از مجاز در اسناد است . [ يكى عقلى و ديگرى مربوط به لفظ و استعمال است . ] و لكن از فرمايشات صاحب فصول استفاده مىشود كه شرط اطلاق و استعمال حقيقى مشتق آنست كه واسطه در عروض
شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 324 | على محمدى خراسانى