خارجا عن الشىء محمولا عليه ، و الثانى لكونه منضمّا الى ما حمل عليه . » ولى اصطلاح معروف آنست كه محمول بالضميمه عبارتست از محمولى كه حمل آن بر موضوع ، مستلزم انضمام امر ديگرى به موضوع باشد . مانند حمل ابيض كه ذكر شد و نام ديگر آن حمل غير ذاتى يا محمولات عرضى است زيرا محمول منتزع از ذات موضوع نيست ، در مقابل خارج محمول كه محمول منتزع از ذات موضوع است و حمل آن بر موضوع مستدعى ضميمه شدن چيز ديگر نيست ، مانند الانسان ممكن كه امكان ذاتى از خود ذات انسان منتزع است و اينها را « محمولات ذاتى » هم مىگويند . ] « 1 »
قوله : ففى صفاته : از اينجا تا پايان امر پنجم ادامهء مطلبى است كه در امر چهارم در رابطه با صفات كماليّه خداوند مطرح شد ، و در واقع تكميل آن است :
صفاتى كه بر ذات بارىتعالى جرى و صدق و انطباق پيدا مىكنند ، مثل اللّه عالم و قادر و . . . مبادى اين صفات - يعنى علم و قدرت و . . . - با خود ذات ، از جهت معنى و مفهوم مغايرت دارند ، يعنى معنائى كه از ذات در ذهن مىآيد ، غير از معنايى است كه از علم و قدرت و . . . فهميده مىشود . فى المثل واجب الوجود كه اسم ذات و دالّ بر ذات است عبارت است از آن حقيقتى كه وجود و هستى براى او ضرورت دارد و عدم و نيستى بر او محال است . ولى عالم يعنى كسى كه همه اشياء نزد او معلوم و منكشف باشد ، قادر يعنى كسى كه اگر بخواهد ، انجام مىدهد و گرنه نه ، هكذا مريد و مدرك و حىّ و . . . پس ملاحظه مىفرماييد كه مفاهيم غير يكديگرند ، ولى مبادى مذكور و مانند آن از لحاظ مصداق خارجى هرگز با ذات پروردگار متغاير نيستند ، بلكه بر مبناى اماميّه [ كه طرفدار توحيد ذاتى هستند ] تمام اين صفات كماليه به عين وجود خداوند موجودند ، و يك ما به ازاء و مصداق خارجى دارند .
به بيان ديگر ، تمام مبادى اوصاف [ چه اوصاف ممكنات و چه اوصاف واجب الوجود ] به نوعى قائم به ذات و موصوف هستند و معقول نيست كه صفت از موصوف منفك شود و در خارج وجود منحازى داشته باشد ، همه وابسته به موصوفاند . و لكن قيام
هامش
( 1 ) - فرهنگ علوم عقلى ، ص 533 .