داده مىشود از قبيل : اللّه عالم ، قادر و . . . از دو حال خارج نيست :
1 - يا از باب نقل است ، يعنى اين الفاظ در مورد خداوند از معناى اصلى خود منقول شدهاند . [ در غير خداوند و در ذاتى كه مغاير با مبدأ باشد مشتق حقيقت است ولى در مورد خداوند به ذاتى كه متّحد با مبدأ باشد نقل داده شده است . ]
2 - و يا از باب تجوّز است ، يعنى اگر بر خداوند صفت عالم ، قادر و . . . اطلاق مىكنيم استعمالى مجازى است .
[ البته مرحوم صاحب فصول اين احتمال را در مباحث خود ندارد ، ولى مرحوم آخوند به جهت تكميل بحث آن را افزوده است ] ضمنا به نفع صاحب فصول دلائلى هم اقامه شده است [ چهار دليل در حاشيهء مرحوم مشكينى آمده است ] ولى خود فصول به يك دليل تمسّك كرده و آن اجماع است : « اطبق العلماء على اشتراط التغاير الوجودى » « 1 »
ولى مرحوم آخوند به اين دليل جواب داده است [ دو جواب قابل ذكر است : 1 - اجماع برفرض ثبوتش در موضوعات عرفى و لغوى و معانى كلمات حجّت نيست ، اجماع در باب احكام شرعيّه حجّت است . ] 2 - آنچه مسلّم و اجماعى است اصل لزوم مغايرت است . امّا اينكه حتما تغاير وجودى باشد هيچ دليلى ندارد و اگر نگوئيم كه اجماع بر عدم لزوم مغايرت مصداقى قائم است ، لااقلّ نمىتوان گفت : اجماع بر لزوم تغاير مصداقى قائم است . پس مغايرت مفهومى هم كافى است . و در مورد ذات و صفات ثبوتيّه ذات بارىتعالى چنين مغايرتى هست و نيازى به تجوّز و نقل هم نيست .
[ شگفتا از صاحب فصول كه در امر ثالث اتّحاد اعتبارى را كافى دانسته ولى در امر رابع مغايرت حقيقى و مصداقى را لازم دانسته است و به مغايرت مفهومى قناعت نكرده است ! ! . ]
ه ) امر پنجم :
هامش
( 1 ) - الفصول الغرويّة ، ص 62 .