مسلك حقّ بود و گرنه بر مسلك اشاعره مغايرت مصداقى هم فرض دارد .
نكتهء دوّم : از مثالهاى مرحوم آخوند دو مورد [ عالم و قادر ] از صفات ذات و دو مورد ديگر [ رحيم و كريم ] از صفات فعل است ، و تنها صفات ذاتيّه كه از مقام ذات حق انتزاع مىشود عين ذات است و گرنه صفات فعل كه از مقام فعل حق انتزاع مىشود ، زائد بر ذات است .
نكتهء سوّم : مرحوم آخوند در كنار لفظ كمال ، لفظ جلال را آورده و فرموده است : « من صفات الكمال و الجلال » كلمهء جلال در اصطلاح متكلّمين به صفات سلبيّهء خداوند اطلاق مىشود نه به صفات ثبوتيه ، ولى در كلام آخوند اين اصطلاح مراد نيست ، بلكه منظور ايشان از جلال تفسير همان كمال است يعنى صفاتى كه بر جلالت و عظمت و شوكت الهى دلالت دارند .
حال كه دانستيم كه مغايرت ما بين ذات و مبدأ دو قسم است ، مىگوئيم : به عقيدهء ما مغايرت بين آنها هركدام از دو سنخ كه باشد ، كفايت مىكند و لزومى ندارد كه حتما مغايرت مصداقى و خارجى در بين باشد .
در نتيجه صدق عالم و قادر و . . . و اطلاق اينها بر ذات خداوند به نحو حقيقى است و به همان معنائى كه موجود و شىء و عالم و قادر و . . . بر ما اطلاق مىشود ، به همان معنا بر خداوند اطلاق مىگردد و معنى آنها تفاوتى ندارد [ موجود يعنى هست ، عالم يعنى « من انكشف لديه الاشياء » ، قادر يعنى « ان شاء فعل و ان لم يشأ لم يفعل » و . . . اينها مفاهيم عامّى است كه بر همهء مصاديق خود صدق مىكنند ] اگر اختلافى هست ، در مصداق است كه هستى و علم و قدرت و حيات و . . . مقول بالتّشكيك بوده و ذات المراتب است و حقيقت واجب الوجود در خارج با هيچ حقيقت ديگرى قابل قياس نيست . و نبايد ميان مفاهيم و مصاديق خلط كرده و حكم يكى را به ديگرى سرايت دهيم .
قوله : و منه قد انقدح : مرحوم صاحب فصول مدّعى شده كه مغايرت فيما بين ذات و مبدأ حتما بايد مغايرت حقيقى و مصداقى باشد تا صدق مشتق بر ذات حقيقى باشد و مغايرت مفهومى كافى نيست ، و به دنبال آن نيز بيان مىدارد كه صفاتى كه بر خداوند اسناد
شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 311
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٣١١