مرحوم آخوند در جواب فصول سه جواب دارند : 1 - مىفرمايند : خير ، اتّحاد حقيقى لازم است و مجرّد اعتبار تركيب ميان دو امر متباين و متغاير و فرض كردن آن دو به صورت يك مجموع كفايت نمىكند [ تا اين حدّ هم ميدان اعتبار وسيع نيست ، و شبيه اعتبار طلا و نقره به صورت يك مجموعه و سپس اطلاق لفظ عين بر مجموع مىباشد كه در مبحث استعمال لفظ در اكثر از معناى واحد گذشت . ]
قوله : و لا يعتبر معه : بهتر بود بفرمائيد : « و لا يكفى ملاحظة . . . » زيرا صاحب فصول وحدت اعتبارى را شرط حمل نمىداند ، بلكه مدّعى است كه اين هم كفايت مىكند .
2 - قوله : بل : نه تنها اعتبار مذكور كافى نيست بلكه مخلّ و قادح است ، زيرا مستلزم حمل جزء بر كلّ است . درحالىكه جزء و كل متغايرند و جزء غير از كل است ، نه عين آن .
ملاك حمل ، اتحاد و اينهمانى است و ميان جزء و كل اتّحادى نيست . پس حمل غلط است .
قوله : لحاظ بنحو الاتّحاد : اين عبارت نيز مناسب نيست و خوب بود بفرمايد : « لحاظ نحو من الاتّحاد » و يا حتّى كلمهء لحاظ را هم برداشته و بفرمايد : « نحو من الاتّحاد » يا « نحو اتّحاد . . . » .
3 - قوله : مع : ما در عالم محاوره و عالم علوم و دانشها دو دسته قضيه بيشتر نداريم :
الف - قضايائى كه در مقام تعريفات و تحديدات استعمال مىشود ، مثل : الانسان حيوان ناطق ، الفرس حيوان صاهل و . . . كه اينها را « حمل اوّلى ذاتى » گويند .
ب - قضايائى كه در غير مقام تحديد به كار مىروند ، مثل الوجود اصيل ، زيد قائم ، الانسان عالم و . . . كه اينها را « حمل شايع صناعى » گويند .
حال شما با فرض و اعتبارى كه كرديد ، مىخواهيد مشكل كدام نوع از قضايا را حلّ كنيد ؟ در هيچكدام از دو دسته قضاياى مذكور و در هيچيك از دو طرف قضيه [ موضوعات و محمولات ] چنين چيزى وجود ندارد ، اگر درصدد تعريف انسان هستيم در ناحيهء موضوع خود ذات انسان با همان معناى بسيطى كه به ذهن مىآيد ، قرار گرفته است نه انسان و حيوان و ناطق . . . در ناحيهء محمولات هم خود ناطق و . . . واقع شده است كه اين
شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 308
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٣٠٨