تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 307

مساهمون:

ص٣٠٧
است . و گاهى جهت وحدت ، هم مصداقى و هم ماهوى است يعنى موضوع و محمول ماهيت و ذاتياتشان يكى است مانند انسان و حيوان ناطق [ كه با تحليل عقلى معناى انسان است نه با ديد عرفى ، كما مرّ فى الامر الاوّل ] باز جهت اختلاف مىتواند مفهومى باشد و يا اعتبارى و به اجمال و تفصيل . و گاهى جهت اتحاد ، هم مصداقى و هم ماهوى و هم مفهومى است . مانند انسان و بشر كه مترادفان و به يك معنى هستند قطعا ماهيّت آنها هم يكى است [ تعريف لفظى و تعريف حقيقى آن دو يكى است . ] و . . . مصاديقشان هم يكى است . و جهت مغايرت اعتبارى و براى دفع اين توهم است كه كسى خيال كند انسان همان بشر نيست و ترادف ندارند . ما براى دفع توهّم مىگوئيم : خير انسان همان بشر است . يا ممكن است كسى گمان مىكند كه « سلب الشىء عن نفسه » جايز است و انسان مىتواند انسان نباشد . ما براى دفع اين توهم و اثبات اينكه هر شىء خودش خودش است و « ثبوت الشىء لنفسه ضرورى و سلبه عنه محال » ، مىگوئيم : « انسان انسان است » . حال در تمام موارد مذكور به اين نتيجه مىرسيم كه بايد ميان موضوع و محمول اتحاد حقيقى وجود داشته باشد كه كمترين مرتبه‌اش مصداقى است كه در ميان مشتقّات و ذوات وجود دارد مثل زيد با عالم ، زيد با متحرّك . . . در مقابل ما و مشهور مرحوم صاحب فصول مدّعى شده است كه در باب حمل و قضيّه‌سازى گاهى موضوع و محمول اتّحاد حقيقى و مغايرت اعتبارى دارند [ كه ما هم قبول داريم ] ولى گاهى ممكن است برعكس شود ، يعنى طرفين نسبت ، مغايرت حقيقى و اتّحاد اعتبارى داشته باشند ، مثلا زيد و علم ، يا زيد و حركت مغايرت حقيقيّه دارند و هركدام از مقوله‌اى هستند . ولى هيچ مانعى ندارد كه ما ميان آن دو وحدتى اعتبار كنيم و از زيد و علم يا زيد و حركت و . . . مجموعه‌اى بسازيم و آنها را يك كلّ اعتبار كنيم و سپس محمولى را برآن حمل نمائيم . مثلا بگوئيم : « زيد و علم علم است » ، « زيد و حركت حركت است » و . . . پس به عقيدهء فصول اتّحاد اعتبارى هم كفايت مىكند « 1 » .
هامش
( 1 ) - الفصول الغرويّة ، ص 62 .