ادّعا است و گرنه حقيقتا حملى نيست . زيرا زيد موجودى جسمانى است و عدالت از ملكات نفسانيّه است ، زيد موجودى است مادّى و علم حقيقتى مجرّد است و . . . و هرگز نمىتوان گفت كه اين آن است . و در يك كلام اگر بخواهيم فرق مشتقّ و مادّهء اصولى را بيان كنيم ، مىتوانيم بگوئيم كه تفاوت آن دو همان تفاوت عرض و عرضى است كه عرض خود بياض و علم و ضرب و قيام و حركت و . . . است و عرضى ابيض و عالم و ضارب و قائم و متحرّك و . . . است ، و به قول حاجى سبزوارى :
« و عرضىّ الشىء غير العرض * ذا كالبياض ذاك مثل الابيض « 1 » »
قوله : و الى هذا : اهل معقول يعنى مناطقه و فلاسفه در بيان فرق ما بين مشتقّ و مبدأ اشتقاق اصطلاحى دارند كه مىگويند : « مشتق لا به شرط و مبدأ به شرط لا است . »
مرحوم آخوند مىفرمايد : « مراد حكماء از فرق مذكور و اصطلاح مزبور همان است كه ما بيان كرديم ، مشتق لا به شرط است يعنى نسبت به حمل لا به شرط است و ابا و امتناعى از حمل ندارد و مقيّد به وجود يا عدم آن نيست . بلكه اگر ذات داراى مبدأ شود ، وصف عنوانى از او انتزاع كرده و بر او حمل مىكنيم ، و اگر متصف نشود حملى هم نيست ، پس لا به شرط است . و مبدأ به شرط لا است ، يعنى نسبت به حمل به شرط لا است و مقيّد به عدم حمل است يعنى ابا و امتناع از حمل دارد و هرگز با همان معنائى كه دارد قابل حمل نيست . »
قوله : و صاحب الفصول : به گمان مرحوم صاحب فصول منظور اهل معقول از اصطلاح لا به شرطى و به شرط لائى آن است كه مشتق و مبدأ از لحاظ اصل معنى و مفهوم تفاوتى ندارند ، بلكه هر دو به يك معنى هستند و اگر تفاوتى هست صددرصد اعتبارى بوده و به لحاظ به شرط لائى و لا به شرطى است كه مشتقّ را وقتى با عوارض خارجيّه [ زمان و مكان و وضع و . . . ] مقايسه مىكنيم ، آن را لا به شرط مىبينيم ، و مبدأ را وقتى مقايسه مىكنيم به شرط لا مىبينيم ، و اينها صرفا اعتبار ما و ملاحظهء ذهن ما است و گرنه حقيقتا فرقى ندارند .
[ تنظير : همانطورىكه در مبحث مطلق و مقيّد مىگوئيم وقتى كه رقبه را - كه داراى معناى
هامش
( 1 ) - شرح منظومه ، قسمت منطق ، ص 29 .