تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 302

مساهمون:

ص٣٠٢
يك قضيّه مىشود و اين اختصاص به مشتقّات ندارد . در جوامد هم اگر كلمهء حجر و شجر و انسان را به عقل ارائه كنيم روى تعمّل و دقّت عقلى آن را تجزيه مىكند و ذات و مصداق و وصف عنوانى شجريّت درست مىكند و مىگويد : « حجر يعنى شىء له الحجرية ، شجر يعنى شىء له الشجرية » و . . . با اينكه از شنيدن كلمه حجر و شجر و . . . يك معنا بيشتر در ذهن نمىآيد ولى با تعمّل عقلى عقد الوضع قضيّه خود يك قضيّه مىشود ، ولى اين تجزيه و تحليل‌ها منافاتى با بساطت معناى مشتق ندارد . در باب تعاريف و حدّ و محدود هم مطلب همين است كه از شنيدن كلمهء انسان فقط يك معناى بسيط در ذهن مىآيد ، ولى وقتى به دارالتجزيهء عقل مىرود ، عقل براى او جنسى و فصلى درست مىكند و جزء ما به الاشتراك و ما به الامتياز مىسازد . خلاصه : فهم عرفى و ادراك معناى مشتق در ذهن ، امرى است و تجزيه و تحليل و عمليّات عقلى ، امر ديگرى است و بحث ما در فهم عرفى است كه بسيط بود . [ نكته : شايد بدين‌وسيله بتوان ميان دو نظر تصالح و آشتى ايجاد كرد به اين صورت كه مشهور كه مىگويند : « مشتقّ داراى معناى تركيبى است » منظورشان به لحاظ تجزيه و تحليل عقلى مىباشد ، و ما كه مىگوئيم : « معناى بسيط دارد » منظورمان قطع نظر از تحليل عقلى و به لحاظ فهم عرفى و حكايت مشتق از معنى مىباشد . پس نزاع لفظى است . ] [ نكته ديگر : در منطق يك تعريف لفظى داريم كه مربوط به لغت معنى است و يك تعريف شرح الاسمى داريم كه مربوط به تحليل ماهيّت قبل از علم به وجود آن است ، و يك تعريف حقيقى ماهوى داريم كه مربوط به تحليل ماهيت پس از علم به وجود است . و ما راجع به تعريف لفظى بحث داريم نه تعريف ماهوى . ] [ قوله : « فالتحليل يوجب فتق ما هو عليه من الجمع و الرتق » ( 1 ) اقتباس از آيه شريفه است كه مىفرمايد :
« أَ وَ لَمْ يَرَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنَّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ كانَتا رَتْقاً فَفَتَقْناهُما »
« 1 » ]

ب ) امر دوم

هامش
( 1 ) - سوره انبياء ، آيه 30 .
شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 302 | على محمدى خراسانى