قوله : الثانى : امر دوم از امور باقيمانده در باب مشتقّ ، راجع به فرق ميان مشتقّ و مشتقّ منه يا مبدأ اشتقاق است . آيا ميان اين دو تفاوت مفهومى وجود دارد يا خير ؟ به عقيده مرحوم آخوند اين دو از لحاظ اصل معنى و مفهوم متفاوت بوده و تفاوت حقيقى دارند [ نه اينكه اعتبار محض باشد ] و تفاوت آنها در اين است كه مشتق داراى معنا و مفهومى است كه با حفظ همان معنى بر ذات و موضوع قابل حمل است و هيچ ابا و امتناعى از حمل ، و هيچ عصيان و طغيانى از جرى ندارد ، بلكه كاملا با موضوع متّحد است [ به هر نوعى از انواع اتّحاد : مصداقى تنها ، ماهوى و مصداقى ، مفهومى و ماهوى و مصداقى كه در امر ثالث خواهد آمد ، و نيز اتّحاد حلولى يا صدورى و قيامى و . . . كه در اوائل مشتق گذشت . ] و از آن دو قضيّه درست مىشود و ميان آن دو هو هويّت و اينهمانى وجود دارد . مثل « زيد ضارب » يعنى همان زيد است كه در خارج زننده هم هست ، همان جسم است كه ابيض هم هست و . . .
ولى مبدأ ، اين خصوصيات را ندارد ، بلكه داراى مفهومى است كه با حفظ همان معنى هرگز قابل حمل بر ذات نيست ، بلكه قابل سلب است و وقتى مبدأ را با معناى خاصّ او با ذات و موضوع مقايسه كنيد ، خواهيد ديد كه اين همان نيست بلكه بين آنها مغايرت و مباينت وجود دارد ، درحالىكه ملاك حمل اتّحاد و اينهمانى است .
مثلا نمىتوان گفت : زيد ضرب است ، زيد كه زدن نيست ، زيد اسم ذات است . « ضرب » اسم معنى و حدث است ، « زيد » از مقولهء جوهر است « ضرب » از مقولهء عرض و ان يفعل است ، جسم جوهر است و بياض عرض و از مقولهء كيف مبصر است ، انسان جوهر و علم عرض و از مقولهء كيف نفسانى است و . . . . و در حكمت به ثبت رسيده كه مقولات عشر يا اجناس عاليه به تمام ذات با يكديگر متباين هستند و بر يكديگر قابل حمل نيستند .
اگر بخواهيم اتّحاد و حمل صورت پذيرد ، بايد دخل و تصرّفى در معناى مبدأ كرده و از مصدر اسم فاعل اراده كنيم و ضرب را به تأويل ضارب ببريم [ حمل اشتقاقى ] و يا كلمهء ذو اضافه كنيم و بگوئيم : « زيد ذو ضرب » [ حمل ذو هو ] تا قضيّه تشكيل شود ، و گرنه حمل مواطاتى ندارد . گاهى گفته مىشود : « زيد عدل » يا « بكر ظلم » و . . . ولى اينها از باب مبالغه و
شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 303
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٣٠٣