تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 299

مساهمون:

ص٢٩٩
بالضرورة ، و اگر مسلوب باشد صدق السلب بالضرورة ، و در هر حال قضيّه ضروريّه است نه ممكنه ، پس انقلاب پيش مىآيد و به همين بيان احتمال اوّل هم مردود است » « 1 » . مرحوم آخوند مىفرمايد : « فرمايشات شما در و فيه نظر به درد مدّعاى مذكور نمىخورد و سبب انقلاب ممكنه به ضروريّه در شقّ اوّل نمىشود ، زيرا كه گاهى مفهوم شىء و ذات به نحو مطلق و بدون تقييد به قيدى محمول واقع مىشود و مىگوئيم كه الانسان شىء او ذات ، اينجا قضيّه ضروريه است . زيرا بالضرورة انسان شيئى از اشياء و ذاتى از ذوات است . و گاهى مفهوم شىء به نحو مقيّد به وصفى از اوصاف محمول واقع مىشود ، در اين صورت هم گاهى وصف ، يك وصف ضرورى است ، مثل : « الانسان شىء له الامكان الذاتى » ، باز قضيّه ضروريّه است . ولى گاهى مقيد به قيد امكانى است مثل « الانسان شىء له الكتابة » « ذات له الضحك » و . . . در چنين موردى انقلاب مذكور را قبول نداريم . زيرا بديهى است كه انسان شىء است ولى شىء داراى كتابت [ كه كتابت براى او ضرورى باشد ] نيست ، ممكن است داراى كتابت باشد و ممكن است نباشد . آرى در همين قسم هم به نوعى مىتوان قضيّه را ضروريّه ساخت و آن تقييد موضوع به وصف محمول است كه نامش ضرورت به شرط محمول بود . ولى قبلا در قدم سوّم در جواب و فيه نظر ، اين مطلب ردّ شد و گفتيم كه بنا بر تقييد مذكور هميشه قضيّه قضيّهء ضروريّه است و ممكنه و مطلقه و . . . نخواهيم داشت . قوله : فافهم : شايد اشاره باشد به اينكه جواب مذكور بر مبناى خود صاحب فصول بود ، و گرنه بر مبناى خودمان انقلاب پيش مىآيد ، امّا نه به يك ضروريّه بلكه به يك ضروريه و يك ممكنه خاصّه . قوله : ثم انّه : مشهور طرفدار تركّب در معناى مشتق بودند ، ولى در مقابل آنها هم محقّق شريف و هم صاحب فصول و هم مرحوم آخوند طرفدار بساطت هستند ، اما هركدام به شيوه و سليقه‌اى . محقّق شريف در هر بخشى اشكال خاصى داشت و مىگفت : « اگر مفهوم
هامش
( 1 ) - الفصول الغروية ، ص 62 - 61 .
شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 299 | على محمدى خراسانى