تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 294

مساهمون:

ص٢٩٤
شيخ الرئيس ابن سينا فرموده است : « اين اتّصاف به نحو فعليّت است ، يعنى وقتى مىگوئيم : « الانسان كاتب » منظور آن موجوداتى است كه در خارج در يكى از ازمنهء ثلاثه موجود مىشوند ، امّا آنجا كه تا آخر هم فردى پيدا نخواهد شد نتوان گفت : الانسان كذا « 1 » » و معلم ثانى فارابى فرموده است : « اين اتّصاف به نحو امكان است يعنى همين اندازه كه ممكن باشد كه ذاتى در خارج موجود شود و به وصف كذا متّصف شود ، كافى است تا قضيه درست كنيم و محمولى را براى آن بار كنيم . » [ مثلا اذا قلنا : كل اسود كذا ، فعلى رأى الشيخ انّ الحكم بالكذائيّة على كل ما اتّصف بالسواد فى احد الازمنة الثلاثة و على مذهب الفارابى انه على كل ما امكن ان يتّصف بالسواد و لو لم يتصف به فى زمن اصلا ، فعلى مذهبه يتناول الحكم الروميّين بخلافه على مذهب الشيخ . ] با حفظ اين مقدّمهء طويله مىگوئيم : همان‌طورىكه عقد الوضع قضيّه به يك قضيّه منحل مىشود « و الانسان اى الموجود الذى صدق عليه الانسان » هكذا عقد الحمل قضيه هم به يك قضيه منحل مىشود و « ضاحك اى شىء ثبت له الضحك » و بلكه به طريق اولى منحل مىشود . [ زيرا عقد الوضع جامد است و عقد الحمل مشتق است ] پس باز هم اين مطلب منطقى ، شاهدى بر انحلال قضيّهء الانسان ضاحك به دو قضيّهء ضروريه و ممكنه است . و همان گونه كه قبلا نتيجه گرفتيم ، اشكال دارد . قوله : فتأمّل : مرحوم مشكينى با توضيحاتى كه داده ، فرموده است : « فتأمّل اشاره به آنست كه قضيّهء مذكور به دو قضيّهء ممكنه منحل مىشود ، نه به يك ضروريّه و يك ممكنه » و بعض محشّين كفايه فرموده‌اند : « فتأمّل اشاره به آنست كه انحلال به يك قضيّهء تامّه و يك ناقصه پيدا مىشود كه ناقصه‌اش قضيّهء شىء له الضحك است . » قوله : لكنّه تنظّر : مرحوم صاحب فصول بدنبال جوابى كه به شقّ دوّم اشكال محقق شريف داد و مدّعى شد كه انقلابى پيش نمىآيد و كما كان ممكنه ، ممكنه است ، فرموده است : و فيه نظر يعنى اين جواب ما قابل مناقشه است و حقّ با محقّق شريف است و انقلاب پيش مىآيد ، براى اينكه تمام جوانب مطلب روشن شود ، پنج نكته را به ترتيب
هامش
( 1 ) - به نقل از حاشيهء ملا عبد اللّه ، ص 84 ، چاپ جامعه المدرسين .