صورت قضيّه اوّلى ضروريّه و قضيّه دوّمى ممكنه است .
نتيجه : حق با محقّق شريف است و اشكال انقلاب ممكنه به ضروريّه پيش مىآيد ، ولى نه به نحوى كه به گفتهء شريف انقلاب به يك ضروريّه باشد ، بلكه انقلاب به يك ضروريّه و يك ممكنه پيش مىآيد كه اين نيز محال است . پس اگر مصداق شىء را در معناى مشتق اخذ كنيم ، محذور دارد .
قوله : فعقد الحمل : مقدمه : در منطق در مورد عقد الوضع و عقد الحمل خوانديم و ديديم كه هر قضيّهاى بر اين دو عقد مشتمل است :
عقد الوضع قضيّه عبارتست از اتّصاف ذات موضوع [ اى ما يصدق عليه الموضوع ] به وصف عنوانى موضوع ، فى المثل وقتى مىگوييم : « الانسان ضاحك » يا « زيد ضاحك » خود موضوع كه انسان يا زيد باشد ، وصف عنوانى است و توسط آن از چيزى حكايت مىشود و بر چيزى صدق مىكند ، و آن فرد انسان يا وجود خارجى زيد است . كه در اين قضيه معنون به اين عنوان و مسمّاى به اين اسم شده است . اين تعنون و تسميه و اتّصاف را عقد الوضع گويند .
عقد الحمل قضيّه عبارتست از اتّصاف ذات موضوع به وصف عنوانى محمول ، يعنى اتّصاف ذات و مصداق انسان به عالميّت و كاتبيّت و . . . اى شىء له الكتابة و العلم و . . .
اتّصاف موضوع به وصف عنوانى محمول انواعى دارد :
1 - گاهى به نحو ضرورت است و ثبوت محمول براى ذات موضوع بالضّرورة است .
مثلا « الانسان حيوان ناطق بالضّرورة » قضيّه ضروريه است . [ ذاتيه دارد و وصفيّه ]
2 - و گاهى به نحو دوام است . مثل « كل فلك متحرك دائما » ، قضيّه دائمه است . [ كه ذاتيّه و وصفيه دارد ]
3 - و گاهى به نحو فعليّت است « اى فى احد الازمنة الثلاثة » مطلقهء عامّه است .
4 - گاهى به نحو امكان است . [ امكان خاص منظور است كه قسيم ضرورت و . . . مىباشد و گرنه امكان عامّ اعمّ بوده و با ضرورت هم مىسازد . ] كه نامش ممكنهء خاصّه است .
ولى اتّصاف ذات موضوع به وصف عنوانى خود موضوع ، مورد اختلاف است :
شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 293
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٢٩٣