پس معناى قضيّه اين مىشود كه : الانسان انسان ، زيد زيد ، و صدالبته چنين قضيّهاى ضروريه است ، زيرا « ثبوت الشىء لنفسه ضرورى و سلبه عنه محال » . و گاهى مصادق شىء با تقييد به قيد و وصفى محمول واقع مىشود ، و اين خود دو شعبه دارد :
الف ) گاهى قيد يك قيد ضرورى است و محمول به قيد كذايى مقيد شده ، يعنى قيد و وصفى كه بالضروره و حتما براى ذات ثابت و انفكاكش از ذات ممتنع است ، مانند ذاتيات و لوازم ذات ، الانسان حيوان ناطق بالضرورة ، الانسان ممكن بالضرورة و . . . باز همچنين قضيهاى ضروريه است .
ب ) گاهى محمول به يك قيد امكانى [ قيدى كه ثبوت آن براى ذات و موصوف ممكن است نه محال يا واجب و ضرورى ] مقيّد است ، مثل الانسان ضاحك ، كاتب و . . . كه ثبوت كتابت يا ضحك براى انسان ضرورى نيست بلكه نفى و اثبات آن هر دو ممكن است . در اينگونه موارد ثبوت محمول براى موضوع ضرورى نيست و نمىتوان گفت كه الانسان انسان له الكتابة بالضرورة . خير انسان انسان است بالضرورة ، ولى انسان انسان داراى كتابت نيست بالضرورة ، و وقتى قيد له الكتابة قيد امكانى بود ، مقيّد به اين قيد هم داراى جهت امكانى خواهد بود نه ضرورت . و ما نحن فيه از اين قبيل است ، در نتيجه : انقلاب ممكنه به ضروريّه پيش نمىآيد « 1 » .
قوله : و يمكن ان يقال : مرحوم آخوند در جواب فصول و محقّق شريف هر دو بيانى دارند كه نه كاملا سخن فصول را قبول كرده و نه كلام شريف را و آن بيان عبارتست از اينكه :
گاهى قضيّه يك قضيّهء مطلقه است . يعنى مقيد به قيدى نيست ، مثل الانسان شىء اى انسان در اينجا قطعا قضيه ضروريّه است . گاهى هم مقيد به قيد ضرورى [ ذاتيات و لوازم ذات ] است مثل الانسان شىء له النطق يا شىء له الامكان الذاتى و . . . كه قضيّه ضروريّه است . ولى گاهى مقيد به قيد امكانى است . مثل الانسان شىء اى انسان له الكتابة يا له الضحك . [ البته مثال مرحوم آخوند به نطق است ولى يا بايد گفت : بر مبناى خودشان كه نطق را عرض خاصّه دانستند اين مثال را آوردهاند . كه اين صحيح نيست زيرا به مبناى
هامش
( 1 ) - الفصول الغرويّة ، ص 61 .