ماهيّت است نه عين يا جزء آن ، و بر مسلك مشهور مشائين علم از مقولهء كيفيات نفسانيّه است ، بر مسلك فخر راضى از مقولهء اضافه است ، بر مسلك ديگر از مقولهء انفعال است ، بعض علوم از مقولهء فعل و علم فعلىاند ولى هرچه كه باشد از اعراض و مقولات عرضيّه است نه از ذاتيّات و اجناس و فصول . پس هرطور محاسبه شود ناطق عرض خاصّهء انسان است نه فصل حقيقى او .
سؤال : مناطقه در چه مواردى از لازم الفصل به جاى فصل استفاده مىكنند ؟
جواب : هنگامى كه فصل حقيقى شىء را نشناسد .
سؤال : آيا اصولا شناخت فصل حقيقى و فلسفى اشياء ميسور است ؟
جواب : خير ، در جاى خود در مباحث منطقى ، فلسفى و اصولى مقرّر شده كه فصل حقيقى را به جز علّام الغيوب [ و كسانى كه خدا اين علم را به آنها داده باشد ] كسى نمىتواند بشناسد ، يا بر مسلك حكمت متعاليه كه : فصول حقيقى اشياء را انحاء وجودات و سنخى از وجود خارجى دانسته و حقيقت وجود و كنه آن براى ما قابل شناخت نيست . « 1 »
مفهومه من اعرف الاشياء * و كنهه فى غاية الخفاء « 2 »
معرفت فصل حقيقى در گرو معرفت اجناس و فصول اشياء و تميز آنها از اعراض عامّه و خاصّه است و اين كارى شبه محال و در سرحدّ محال است كه بزرگان فنّ در جاىجاى كتب خويش بدان اعتراف كردهاند « 3 »
قوله : و لذا : با توجه به اينكه ناطق فصل حقيقى نيست و اصولا فصل حقيقى قابل شناخت نيست گاهى منطقىها در تعريف بعض اشياء دو امر در عرض هم و متساوى النسبة را ذكر مىكنند ، فى المثل در تعريف حيوان مىگويند « حيوان موجود مادّىاى است كه هم حسّاس است و هم داراى حركات ارادى است ، و اگر اين دو فصل حقيقى حيوان
هامش
( 1 ) - الاسفار ، ج 2 ، ص 25 .
( 2 ) - شرح منظومه ، بخش حكمت حاجى سبزوارى ، ص 9 .
( 3 ) - شرح المنطق ، ج 1 ، ص 352 - 351 .