تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 287

مساهمون:

ص٢٨٧
مقدّمه : فصل در تقسيمى دو نوع است . 1 - فصل حقيقى فلسفى : عبارتست از چيزى كه در واقع و نفس الامر [ چه ما بشناسيم يا نه ] ذاتى شىء بوده و مميّز جوهرى آن از اشياء و ماهيّات ديگر است و شيئيّت شىء در گرو آن است و اگر بود اين شىء هست و الّا فلا ، مثلا نفس ناطقه و روح الهى اگر در كالبد ما انسانها باشد ما انسانيم و گرنه جمادى و جسم بىجانى بيش نيستيم . 2 - فصل مشهورى منطقى : عبارتست از اينكه : هر ماهيّت و ذاتى داراى يك سلسله اعراض خاصّه است ولى نوعا برخى از اعراض آن از بعض ديگر بارزتر و ظاهرتر است [ فى المثل در مورد انسان به قولى : اظهر الخواصّ او اراده است و انسان موجودى مريد است ، به قولى بارزترين خصيصهء او نطق است و انسان موجودى ناطق است و . . . ] آنگاه منطقى اظهر الخواص يك حقيقت را گرفته و به جاى فصل حقيقى به كار مىبرد و لازم الفصل را بجاى خود فصل به كار مىبرد و احكام فصل را برآن مترتّب مىكند . با اين مقدّمه مىگوئيم : امثال ناطق و . . . كه فصل حقيقى و فلسفى انسان و . . . نيستند تا شما اعتراض كنيد كه دخول مفهوم شىء در معناى ناطق مستلزم دخول عرضى در ذاتى است ، اين‌ها ذاتى حقيقى نيستند ، بلكه لازم الذاتى هستند ، اظهر خواصّ ذات هستند ، و فصل منطقى هستند كه از آن به جاى فصل حقيقى استفاده مىشود . سؤال : چه دليلى داريد بر اينكه ناطق فصل حقيقى نيست ؟ جواب : مرحوم مشكينى در حاشيه مطالبى دارند كه با تكميل راقم سطور اين‌گونه عرضه مىشوند : ناطق از نطق گرفته شده است . نطق يا نطق ظاهرى ( تكلم ) است و يا نطق باطنى ( ادراك كليّات ) اگر نطق ظاهرى ( تكلم ) باشد از كيفيّات مسموعه خواهد بود و كيفيات با همهء اقسامش از اعراض است . و اگر نطق باطنى يا علم و ادراك باشد ، در باب علم ، اقوالى وجود دارد : بر مسلك صدر المتألهين علم از مقولهء وجود و يك حقيقت مجرده نوريّه است كه در مرتبهء معينى از مراتب طولى و تشكيكى وجود قرار دارد ، و وجود با همهء مراتبش قسيم