تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 286

مساهمون:

ص٢٨٦
ذاتى و فصل بودن ناطق براساس عرف و اصطلاح مناطقه است كه آن را مميز جوهرى انسان دانسته و توسط آن به حيث ذاتى انسان اشاره مىكنند و كارى به خود ذات ندارند . خلاصه اينكه در اصطلاح مناطقه مفهوم شىء در معناى ناطق اخذ نشده است ولى بحث ما فعلا در معناى لغوى و وضعى كلمه ناطق است و اينكه در عرف اهل لغت عرب به چه معنا است و از اين لحاظ هيچ مانعى ندارد كه واضع لغت عرب كلمه ناطق را براى شىء له النطق وضع كرده باشد و محذور پيش هم لازم نمىآيد ، زيرا دخول عرضى در ذاتى باب ايساغوجى نيست بلكه دخول عرضى در معناى لغوى كلمه است و اينكه محال نيست . خلاصه اينكه ناطق منطقى غير از ناطق لغوى است و اشكال محقّق شريف مربوط به ناطق منطقى است ، و بحث ما در ناطق لغوى است « 1 » . قوله : و فيه : مرحوم آخوند از محقّق شريف دفاع كرده و به اعتراض فصول جواب مىدهند : ما قطع داريم كه كلمهء ناطق و مانند آن [ صاهل ، خائر ، ناهق ، مفترس ، لاهث و . . . ] به همان معنائى كه در لغت داشته و براى آن وضع شده بود ، در منطق به كار رفته و فصل واقع شده و منطقى هيچ دخل و تصرّفى در معناى آن نكرده . زيرا ناطق كه از اصطلاحات منطقى و از معقولات ثانيهء منطقى نيست . عنوان معرّف و حجّت ، تصوّر و تصديق ، كلّى و جزئى ، جنس و فصل و عرضى و . . . ، قياس و تمثيل و . . . ، برهان و جدل و . . . از عناوين منطقى است : ولى امثله‌اى از قبيل : انسان ، حيوان ، ناطق ، ضاحك ، ماشى و . . . از عناوين منطقى نيست تا اصطلاح جديدى بوجود آيد . آنگاه اگر معناى ناطق همان معناى لغوى است مىگوئيم : در منطق كه نتوانستيم شىء را در معناى آن داخل كنيم ، چون مستلزم دخول عرضى در ذاتى بود . پس كشف مىكنيم كه در اصل لغت هم ناطق همان حيث وصف شىء را بيان مىكند و كارى به ذات ندارد و شىء يا ذات در معناى آن دخيل نيست . قوله : و التحقيق : پس از ردّ جوابيّه صاحب فصول ، خود مرحوم آخوند آستين بالا زده و تحقيقى كرده و از اعتراض محقّق شريف جواب جانانه‌اى مىدهند ،
هامش
( 1 ) - الفصول الغرويّة ، ص 61 .
شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 286 | على محمدى خراسانى