تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 285

مساهمون:

ص٢٨٥
عام در ذاتى است ، مستلزم تقوّم ذاتى به عرضى است ، و اين هر دو از محالات هستند زيرا عرضى قسيم و مقابل ذاتى است و قسيم شىء چگونه مىتواند قسم الشّيء و جزء شىء باشد ؟ عرضى ، بيرون از ذات است و فصل ، داخل ذات است و مباين چگونه جزء مباين شود ؟ و خارجى چگونه داخلى گردد . و نيز ذاتى از حيث رتبه جلوتر از عرضى است و كيف يعقل كه يك امر عرضى مقوّم يك امر ذاتى باشد ؟ ذاتى متقوّم به عرضى باشد ؟ همه اين‌ها سر از تناقض درمىآورد و از محالات است . پس نمىتوان گفت كه مفهوم شىء در معناى مشتق داخل است . و اگر مراد مصاديق شىء باشد لازمه‌اش آنست كه : در مثل الانسان ضاحك و كاتب و . . . محذور و تالى فاسد درست شود . بيان ذلك ، بلاشك قضيّهء مذكور يك قضيّه ممكنهء خاصّه است . ولى اگر مصادق شىء داخل شود « الانسان ضاحك » عبارت مىشود از : الانسان شىء له الضحك ، اى الانسان انسان له الضحك چون مصداق شىء در اينجا خود انسان است و قضيّه مذكور سر از يك قضيهء ضروريّه درمىآورد . چرا كه ثبوت الشّيء لنفسه ضرورىّ و سلبه عن نفسه محال ، آنگاه يلزم انقلاب قضيه ممكنه به ضروريّه و اين نيز محال است . زيرا تناقض دارد « 1 » . نتيجه : نمىتوانيم شىء و ذات و موصوف را در معناى مشتق داخل كنيم . پس مشتق معناى بسيط دارد نه مركّب . اين بود ملخّص اشكال محقّق شريف از زبان بعض الاعاظم « 2 » . قوله : و قد اورد : مرحوم صاحب فصول در مقام دفاع از مشهور و ردّ اعتراض محقّق شريف برآمده و فرموده : ما هريك از دو شق را اختيار كرده و به اشكال شما جواب مىدهيم : در قدم اوّل ، شق اوّل را اختيار كرده و مىگوئيم : مفهوم شىء در معناى مشتق دخيل است . شما گفتيد كه اين امر مستلزم آنست كه در مثل الانسان ناطق يك عرضى عام در ذاتى داخل شود و ذاتى به امر عرضى متقوم باشد و هما محالان ، در جواب مىگوييم :
هامش
( 1 ) - شرح مطالع ، ص 11 ، حاشيه كتاب . ( 2 ) - بدائع الافكار ، ص 174 ؛ و الفصول الغروية ، ص 6 .
شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 285 | على محمدى خراسانى