از عرض خاصهء تنها تشكيل شود ( الانسان ضاحك ) در اين فرض هم تعريف به يك امر صورت گرفته نه به امور . و از يك معلوم به مجهول رسيديم نه دو يا چند امر . پس تعريف فكر باز هم جامع افراد نيست . پس بايد در تعريف فكر بگوئيم : الفكر ترتيب امر او امور معلومة . . . « 1 »
جواب قطب : قطب الدين رازى در شرح مطالع از دو مادّهء نقض مذكور جواب داده و مدّعى شد كه تعريف جامع افراد است . به اين بيان كه : ناطق و ضاحك اگرچه در ظاهر مفرد و يك كلمه و يك امر است و امور نيست ولى در باطن مركّب و امور است . زيرا ناطق يعنى شىء له النطق پس مركب از ذات و وصف است و اين موصوف و صفت دو چيز هستند كه در تعريف اخذ شدهاند پس باز هم در واقع امور در كار است و تعريف كامل است .
اعتراض محقّق : محقّق شريف در حاشيهء شرح مطالع به جواب شارح اعتراض كرده و فرموده : اينكه شما شىء و ذات را در معناى مشتق اخذ مىكنيد ، منظورتان از شىء چيست ؟
آيا مراد مفهوم شيئى يا شيئى به حمل اوّلى ذاتى است ؟ [ يعنى معنائى كه از كلمهء شىء به ذهن مىآيد . ]
يا مرادتان مصداق شيئى يا شيئى به حمل شايع است ؟ [ يعنى افراد خارجى شىء كه انسان و فرس و . . . باشد . ] هركدام كه باشد محذور و تالى فاسد دارد و لذا نمىتوان شىء را در معناى مشتق به كار برد .
اگر منظورتان مفهوم شىء است لازمهاش آنست كه در مثل الانسان ناطق اشكال پيدا شود .
بيان ذلك : ناطق بر مسلك مشهور فصل و ذاتى انسان است ، و مفهوم شىء مثل مفهوم ممكن و . . . از اعراض عامّهء اشياء است و بر هر شىء مادّى و مجرّد ، جامد و غير جامد اطلاق مىشود . اگر اين معناى عرضى در معناى ناطق داخل شود ، مستلزم دخول عرضى
هامش
( 1 ) - شرح مطالع ، ص 11 .